راستش ما هر چقدر صبر کردیم تا یک از خدا باخبری ما را به بازی پته ریزون دعوت کند یک نفر هم محض رضای خدا پيدا نشد كه ما را به این بازی دعوت كند. سرانجام تصمیم گرفتیم از ایمیل هات‌میل‌مان یک دعوتنامه بفرستیم به ایمیل جی‌میل‌مان. ایمیل یابوی‌مان هم که لعنت خداوند بر او یاد.
من کی‌ام: من فری چاوقوکش هستم، سلطان بلامنازع وبلاگ که چند وقت پیش در طرح مبارزه با ارازل و اوباش محله‌مان جمع‌آوری شدم که چون مدرک مستند و محكمي دال بر ارازل بودن ِمن به‌دست نیاورند، آزاد شدم. بعد از آن تصمیم گرفتم که اعمال خلافکارانه‌ام و خارج از عفت عمومی و عرف جامعه‌ را به اینترنت بکشم در همین راستا به گشت‌زنی در اینترنت پرداختم و جوان‌های بیکار و الاف(علاف؟) را شناسایی و آن‌ها را به سمت اعتیاد خانه‌مان‌سوز اینترنتی کشاندم که در این راه افرادی چون فواد را به سمت یک ای‌دی‌اس‌ال خوب و مرغوب و دایان را به وبلاگ‌نویسی در وردپرس تشویق کردم… .

البته در عین اینکه- من یک لات ِچاقوکش هستم؛ یک جوان بسیار زیبا، خوش‌تیپ، خوش‌رو، خوش قد و رعنا، خلاصه از لحاظ تیپ ظاهری(صرفاً) بسیار شبیه الیاس، آرام و خونسرد، جذاب و دلربا، باکلاس و لارج و مارج و برج‌ساز هم هستم. …تو رو خدا اصرار نکنید من به یک نفر قول دادم. شما هم اگر دنبال کیس ِمناسبی برای خودتان می‌گردید-4راه ولیعصر(بازار رضا) را به‌تان پیشنهاد می‌کنم، آنجا کیس‌های خوب و متنوعی می‌توانید پیدا کنید.

ادامه دارد…

تو این دوره زمونه

اکتبر 30, 2007

آقا اجازهLoser می‌شه ما بریم گزینه Mark all as read رو بزنیم؟

بالاخره من هم توانستم با توکل به خداوند حق تعالی و دعاهای خیر پدر و مادرم و بهره‌گیری از توانائی‌های مغزم و با عنایت به پیشرفت علم و تکنولوژی و خوراک و خوراک‌خوانی و چیزهای از این دست برای خودم صفحه‌ای درست کنم تا هرزگاهی به‌اش نگاهی بی‌اندازم و از اینکه آخرین مطالب این همه وبلاگ را هر روز* در کمتر از نیم‌ساعت می‌خوانم حض(حظ؟) کامل ببرم و کیفور شوم. Big Hug
*: گفتم هر روز چون دلیل دارد و دلیلش را هم خودتان می‌دانید.(10000+)Nailbiting

این لیست در واقع مغلمه‌ای از وبلاگ‌های منتخب خودم، فواد، منیری‌ست که حدوداً بالغ بر خیلی وبلاگ است که با جان ِدلم اپی‌ام‌ال تهیه گردیده است. شما هم اگر نمی‌دانید جریان چیست،
با این فرمول عمل کنید: فایرفاکس+استایل+ فارسی+گوگل‌ریدمان+شروع+خوراندن اپی‌ام‌‌‌ال در مسیر ستینگ+ایمپورت و اکسپورت. (شرمنده اخلاق پهلوانی شما-نمی‌دانم این لایو رایتر چه مرگش هست که فارسی و لاتین را با هم چفت و میزان نمی‌گرداندI dont know و هی کلمه‌ها جابه‌جا می‌شود، فعلا از سر تقصیرات ما بگذرید تا بعداً به حساب این لایو رایتر برسم)

اگر از خبرخوان گوگل استفاده نمی‌کنید و یا خواندن این پست در شما ول‌وله افتاده و ترغیب شده‌اید که لذت وب‌گردی را با گوگل‌ریدر تجربه کنید و از فرمول اعتیاد بالا هم چیزی سر درنیاوردید، شما را ارجاع می‌دهم به این آموزش ِ فواد که ساده‌تر و خشگل‌تر از این نمی‌توانست بگوید.Applause

آقا این ویندوز لایو رایتر عجب چیز شاخ و الاغی‌ست. دو سال وقت تلف کردیم در بلاگفا به جان شما.
فقط نامروت(مرگ بگیر) بعد از دانلود نسخه 3 آن گفت - دات نت فرم ورک باید قبل از نصب روی ویندوز سوار باشد که بی‌انصاف 22 مگ بودSad اما ارزشش را داشت. به شما هم اسیدی پیشنهاد می‌کنیم. Smug
اصلاً به تو چه مربوط که من تو این پست شکلک گذاشتم. بعله می‌خواستم پلاگین لایو رایتر جونم رو تست کنم. بی‌فرهنگPhbbbttt

مونيتورم فدا شد

اکتبر 25, 2007

مونیتور خوب و چغری بود، اما عمرش کفاف نداد تا چند صباح دیگری به شما عزیزان خدمت کند-چه عرض کنم وقتی دیشب داشتم با دختر همسایه‌مان تبادل اطلاعات می‌کردم یکهو در نهایت ناباروری ترکید و باقی عمرش را داد به مونیتور شما.
والله داستان از این قرار است که اینجانب فقید و فقیر برای شرکت در رای‌گیری نهایی مسابقه بهترین وبلاگ فارسی زبان در صفحه رای‌گیری حضور به‌ هم رسانده و اسم مهدی محسنی را در یک برگه A4 با ماژیک به صورتی که جلب توجه کند نوشته و برگه مذبور را در 4 جهت تا کرده! و از لای درز و سوراخ‌های تعبیه شده بالای مونیتور که احتمالاً برای همین نظرسنجی‌های اینترنتی هم تببین گشته(نهادینه) انداختم توی صندوق اخذ رای که متاسفانه ساعاتی بعد از این… :-(
من که می‌دانم، کار این مافیای وبلاگستان است که چشم نداشتند ببینند من به مهدی محسنی رای دادم.

خلاصه امروز در روزنامه جمعه بازار همشهری که گویا برای اقشار آسیب‌پذبر و متوسط رو به پایین جامعه چاپ می‌شود، یک عدد مونیتور 15 اینچ به قیمت 15 هزار تومان خریداری کردم و فعلاً با این مونیتور ِ دوران بچگی‌های جناب بیل گیتس در حال تزریق خطوط صفر و یک هستم(هستیم؟)
فقط اگر در روز آخر مسابقات بفهمم که صندوق آرا مبدل به گوی قرعه‌کشی شده است دمار از روزگار همه‌تان درمی‌آورم. تا حالا آن روی سگ فری چاقوکش را ندیده‌اید.

برای وبلاگ‌های نامزد شده دیگر هم در این مسابقات ِ به این مهمی آرزوی سعادت و خوشبختی دارم. ضمن اینکه جناب علیرضا مجیدی هم در بین نامزدهای بهترین وبلاگ‌های دنیا دیدم که بسیار از اعتماد به نفس روی هزار ایشان خوشم آمد. به ایشان هم رای بدهید چون اصولاً ما عده‌ای از وبلاگ‌خوانان قدیمی وبلاگستان فارسی بر این عقیده‌ایم و بر باور خود راسخ مانده‌ایم که وبلاگ یک پزشک از هر لحاظ لیاقت و شایستگی کسب عنوان فهرمانی را دارد- فلذا به ایشان هم رای بدهید، ثواب دارد.

می‌گویم اینکه 29 قسمت کلی داستان و اتفاق و ماجرا پیش‌ بیاید که یکهویی همه این‌ها را در چند تصویر نشان بدهند که به خوبی و خوشی ختم به خیر شده و این‌جوری کل سریال را در عرض 3 دقیقه جمع کنند به نظر شما خیلی ضایع است یا یک‌کمی ضایع است؟

اما قبول کنید هستی باید به طرز فجیع‌ای می‌مرد، مثلاً بعد از ضربه مغزی- یکهو سرش ‌می‌ترکید و مغزش می‌پاشید توی دوربین. حاج یونس هم یک آنفارکتوس شدید می‌زد و جابه‌جا به دیار باقی می‌شتافت که نشتافت و جلال هم حبس ابد می‌خورد و داماد طمع کار حاج یونس هم زنش را(که دختر حاجی هم می‌شد!) آنقدر کتک می‌زد تا کور و علیل شود تا دیگر فال گوش وای‌نستد تا عبرت دیگران شود. قدسی هم دپ‌زده و منزوی می‌شد و درنهایت با قرص خودکشی می‌کرد. فرزاد هم سر به دشت و بیابان می‌گذاشت. یک نفر را نگفتم اگر گفتید؟ بله درست است مادربزرگ هستی، او هم مثلاً در سکانس‌های آخر سینا را گیر انداخته و با کلت به طرف‌ش نشانه رفته و قصد انتقام جویی دارد که در این حین سر و کله سرگرد پیدا می‌شود و مادربزرگ هستی حاضر نیست کوتاه بیاید که آن موقع سرگرد مجبور می‌شود زنیکه پیر را سقط کند و خلاصه در سکانس آخر نشان می‌دادند که عید فطر شده و تصاویری از شخصیت‌های داستان که هر کدام به گوشه‌ای افتاده‌ و لت و پار شده‌اند و با یک آهنگ از داریوش سریال تمام می‌شد. جداً‌ اگر سریال این‌جوری تمام می‌شد حرف نداشت و این‌طوری واقعاً از جلد و قالب ایرانی بودنش در می‌‌آمد.

دختر و داماد ِ سوسول ِ حاج‌یونس هم در این مدت در کمد خانه‌شان قائم شده بودند و از ترس بیرون نیامدند و متاسفانه بلائی سرشان نیامد(حیف شد)

خوراک‌رولینگ: جدیدترین مدل بلاگ‌رول(لیست‌دوستان) می‌باشد که با آخرین متدهای روز و با استفاده از تکنولوژی خوراک و با همکاری شرکت “گوگول” به دست صنعتگران و کارشناسان وبلاگستان فارسی تهیه و تدوین گشته است.

با شیوه‌ای که من خدمت‌تان پیشتر عرض کرده‌ بودم، صرفاً عناوین آخرین مطالب وبلاگ در سایدبار درج می‌شد و نمایان می‌گشت. اما امروزه یعنی بهتر است بگویم از دیروز مهدی حکیمی برای کسانی که ترجیح می‌دهند به جای عناوین آخرین مطالب وبلاگ، خود عنوان(نام) وبلاگ نمایش داده شود یک راه حل توپ و بترکان نوشته‌اند که باید بروید در اینجا- بخوانید- اجرا کنید و حالش را ببرید.

خب به سلامتی و میمنت یکی از معضلات اساسی وبلاگستان که به صورت یک مسئله غامض و بغرنج درآمده بود، پرونده‌اش بسته شد و ختم به خیر شد.

اسمش را هم به قول فواد می‌گذاریم خوراک‌رولینگ! نمونه یک خوراک‌رولینگ شاخ و چغر را هم می‌توانید در وبلاگ خود فواد ببینید.
بلاگرولینگ هم غاز‌ها را ببرد یک‌کمی بچرند.
مرتبط: نابودی قطعی بلاگرولینگ

فقط به خاطر هستی

اکتبر 14, 2007

ملت همیشه سحرخیز و قبراغ و تندرست و بزرگوار و قابل احترام ایران بزرگ فردا برخلاف روزهای دیگر که صبح ِخروس‌خوان در سر کار و بار خودشان حاضر می‌شدند، فردا همه با چشم‌هایی پف‌کرده و قیافه‌ای خمار به محل کار خود می‌روند. فردا صبح- بچه‌ها در مدرسه هی در حال چرت زدن هستند و هر چند لحظه یک‌بار کف ِدست‌شان از زیر چانه‌‌شان در می‌رود و با مخ به روی نیمکت می‌روند…
ملتی فردا به خاطر خانم هستی! خواب‌‌آلود خواهند بود. صدا و سیمای فخیمه هم ملت سرافراز و پیگیر ایران را در خماری گذاشت و ساعت پخش این سریال(آخرین قسمت میوه ممنوعه) را از ساعت 21:30 به 23:30 تغییر داد تا یک حال اساسی از ملت بگیرد.

فکرش را بکنید 40 دقیقه سریال است، 15 دقیقه هم بعد از سریال خانواده‌ها به نقد و تحلیل سریال می‌پردازند و در رختخواب هم تا خواب‌شان بگیرد و از فکر و رویای هستی بیرون بیایند خودش نیم ساعت زمان می‌برد. فردا همه گوز مُعلّق ِ ‌خواب‌‌ایم- خیال‌تان راحت ِ راحت.
فقط اگر هستی بمیرد، سریال از قالب ایرانی بیرون می‌‌‌آید و تلویزیون خانه ما هم از هر گونه گزند و آسیب احتمالی نجات خواهد یافت؛ در غیر این‌صورت یعنی اگر با دعاهای حاج یونس- هستی خوب شود و خود حاجّی هم برای فرزاد آستین بالا بزند و هستی هم جلال را ببخشد، متعاقب اینها مشت من در صفحه تلویزیون خواهد رفت.

پی‌نوشت:
دایان: من هم در آخر سریال به پاس زحمات دست اندرکاران این سریال چند تا فحش… به‌شون دادم