در دوران تحصیل و در مقطع راهنمایی یکی از معلمان دانش‌اموزی را به دلیل شیطنت و بازیگوشی شماتت می‌‌کند؛ کمی نعنا داغش را زیاد می‌کند و چاشنی خشونت را هم اضافه می‌کند و بالاخره یک سیلی محکم به گوش دانش‌ ‌آموز بی‌نوا که از قضا یکی از بچه‌های شرور و پر ادعای مدرسه هم بود - می‌نوازد.

Read the rest of this entry »

از ماست که بر ماست

نوامبر 25, 2007

آقای خبرنگارترین جوان گفته پیشرفت‌ بمب گوگلی به حد و مرزی رسیده که وقتی سرچ می‌کنی yahoo mail بمب با اقتدار در صحفه 27 قرار می‌گیرد! اولاً که به قول صادق «کی حالا سرچ می‌کنه Yahoo mail» والله. آنجلینا جولی که نیست، yahoo mail است.

Read the rest of this entry »

دیروز با بر و بچز بعد از تماشای فیلم کلاغ پر به جلوی سینما آمدیم و به دنبال کرکره سینما می‌گشتیم که بکشیم‌اش پایین که قبل از اینکه اقدامی از سوی ما صورت بگیرد کارکنان سینما و اینها به ما مشکوک شدند و به‌مان گیر دادند که منجر به درگیری لفظی شد که به تنش و به یک گفتمان تیره از نوع ناموسی کشیده شد تا جایی که نیروهای منخاصم کنترل خودشان را از دست دادند و با پرتاپ اشیا و زیور آلات گرانبهای خود خشم و انزجار خود را از وضعیت فیلم‌های درپیت سینمای ایران به گوش اهالی فرهنگ و هنر رساندند!

در فیلم کلاغ پر محمدرضا گل-زار و مهناز اف‌-شار تا دقیقه 90 فیلم و تا لحظات وقت اضافه با هم هیچ نسبتی ندارند و این در حالی‌ست که این دو با هم در طول فیلم در ويلایی در شمال زندگی می‌کردند و به اتفاق هم زاغ سیاه نامزدهای سابق‌شان را چوب می‌زدند و داستان‌هایی که در فیلم جریان داشت… حالا عرض کنم شماهایی که دم از اسلام و یک جامعه عاری از فساد و فحشا می‌زنید و این را به قبیحانه‌ترین شکل ممکن به جهانیان اعلام می‌کنید و دسته دسته جوانان را از ابتدای انقلاب تا به الان در همین وبلاها گرفته‌اید و شلاق‌ها زده‌اید و پدر صاحب‌بچه‌شان را درآورید و بعضی از آن‌ها هم از ترس آبرو خودکشی کرده‌اند، بیجا(یا هر واژاه نامانوس دیگری که خودتان می‌دانید) می‌کنید به چنین فیلمی اجازه بخش می‌دهید. بـــعـــد فیلم علی سنتوری که شنیده‌ام می‌گویند جزو یکی از بهترین فیلم‌های مهرجویی‌ست باید به دلیل صدای محسن چاووشی مجوز نمایش نگیرد!

وای که چقدر رمانتیک بود. مهناز اف-شار(شخصیت سارا) در آخرهای فیلم چیزی زیر لب زمزمه می‌کند که کنجکاوی محمدرضا-گل-زار(شخصیت رضا) را بر می‌انگیزد. رضا از او سوال می‌کند که «سارا چی گفتی؟» سارا می‌گوید هیچی و رضا هم وسایلش را جمع می‌کند تا بعد از دو سه هفته زندگی مجردی با سارا رفع زحمت کند که در این حال حس کنکجکاوی‌اش از نو به سراغش می‌آید و این‌بار با ناز و کرشمه و لحنی دخترکشانه@! می‌گوید:« ولی سارا الان یه چی گفتی‌ها»… و ملت هم از این سکانس غش و ضعف کردند و چند تا از دخترها را با برنکارد از توی سینما بردند بیرون.

آخرین فیلمی که قبل از کلاغ پر دیده بودم فیلم پارک‌ویSick بود که آن فیلم خودش داستانی دارد و به دلیل تاریخ ابطال نقد و نظر در مورد آن فیلم چیزی نمی‌گویم فقط عرض کنم که احتمالاً این آخرین فیلمی بود که من رفتم سینما. سال 1386 را باید افتضاح‌ترین سال سینمای ایران دانست.

این میخ زوار در رفته یک مطلبی نوشت در رابطه با جریانات به وجود آمده بر سر آن مطلب جنجال برانگیزی که در آن سید محمد خاتمی هدف قرار داده شده بود… . این مطلب حضرت میخ با عنوان “فرجامی حیا کن” به شکل طنز‌آمیزی بیان شده  و نه له کسی بود نه علیه کسی. نکته نیشدار و زهر‌آلودی هم در آن نیست که بخواهد رنجش خاطر کاربران بالاترین را فراهم کند که به این لینک امتیاز منفی دهند تا آن حد که لینک مذبور حذف شود!
و اما لینکی در بالاترین قرار گرفت درباره‌ی وبلاگ یک پزشک که نویسنده مطلب با عنوان اینکه چرا ترجمه‌های بدون منبع، وبلاگی را از نظر ایرانی‌ها برتر می‌کند؛ ابراز ناخرسندی کرده و در نوشته خود هم در نهایت بی‌انصافی علیرضا مجیدی را دزد اینترنتی گماشته که ترجمه‌های خود را بدون ذکر منبع منتشر می‌کند. چیزی که مرا بسیار متعجب و شگفت‌زده کرده امتیازهای مثبتی‌ست که کاریران بالاترین به این لینک داده‌اند و آن را تا رده لینکهای داغ بالاترین بالا کشانده‌اند.

حوصله نداشتم از تک تک مطالب عکس بگیرم. فکر کنم تا همین حد گویای مطلب باشد

www_1pezeshk_com_archives_cat-1_index_htmlwww_1pezeshk_com_archives_cat-6_index_html   www_1pezeshk_com_archives_cat-999_index_html www_1pezeshk_com_archives_medicine_200_index_html

پاسخ <<یک پزشک>> به لینک انتقادی بالاترین

متاسفم

امیدوارم که بالاترین به بانفوذترین تبدیل نشود و امتیاز دهی‌مان هم برای لینک‌های خاص براساس عقل و تدبیر و تحقیق باشد نه قساوت و دشمنی و حسادت.

لینک این مطلب در بالاترین

آقا امروز استادیوم بودیم. بازی را از طبقه دوم تماشا کردیم.
نیمه اول تمام شد. استادیوم تقریباً پر شده بود. یک عدد بابا با بچه‌‌اش پایین ما نشسته بودند که من نتواسنتم خوب و آنچنانی فحش‌های غلیط و آبدار با صدای رسا و شیوا و بلند بدهم که مجبور شدم جای‌م را عوض کنم. تا دقیقه 80 با همان روال نیمه اول سپری شد. از بس داد زدیم و حرص خوردیم و سیگار آتیش کردیم و تیم را تشویق کردیم که گلو ملوی‌مان جر واجر شد و به حدی رسید که شعارهای‌مان هم رنگ و روی انتقادی و غالباً تند به خودش گرفت و دقیقه 83 اینا با سر دادن شعارهایی همچون “پرسپولیس زلزله که این نیست که این نیست؟” از جای‌مان بلند شدیم تا استادیوم را ترک کنیم… آن بالای بالای بالا در پشت میله‌ها نظاره‌گر بازی بودیم. دقیقه 90 اینا بود که واعظی مصدوم شد. دوست‌مان رفت دست به آب و بهانه‌ای شد تا وقت اضافه و تا ثانیه‌های پایانی بازی را دنبال کنیم. شور و هیجانی در استادیوم بر پا بود و حساسیت به اوج خودش رسیده بود. خلاصه یکی دو دوقیقه آخر چند کرنر پیاپی و فرصت‌های خوب برای پرسپولیس به وجود آمد که همش هدر شد و آه و حسرت بود که از… خلاصه در اوج ناامیدی سر برگرداندیم که راه‌مان را بکشیم برویم که ملت‌ فریاد‌کنان گفتند: «وای وای بزن وای…» برگشتم دیدم بعله هیجده قدم سایپا خر تو خر است. این می‌زند آن دفع می‌کند همین‌جور که یهکو توپ می‌‌آید جلوی پای ِمحسن خلیلی و او هم که فرصت طلب- مهلت نمی‌دهد و یک برد شیرین و به یادماندنی را برای پرسپولیس در دقیقه 95 رقم می‌زند. خلاصه که بعد از به ثمر رسیدن گل یک شور و هیجان و غوغایی در استادیوم به پا شد که باید آنجا می‌بودید و خودتان می‌دیدید. ما که سر از پا نمی‌شناختیم و به بالا و پایین می‌جستیم. در هنگام خروج هم دوان دوان شعارهایی همچون ایرانسل، تالیا چیز تو چیزه آبی‌ها سر دادیم و شادی بسیار رفت. 

نکته قشنگ ماجرا آنجا بود که رفتیم سوار اتوبوس شیم، دیدیم بَه بَه در هر اتوبوس یک سرباز نیروی انتظامی‌ست تا مراقب ملت باشد تا دست از پا خطا نکنند. بعد هم به اندازه ظرفیت صندلی‌ها اجازه ورود به ملت داده می‌شد. وقتی مثل آقاها در سر جای‌ خودمان نشسته بودیم یکهو دیدیم سرباز یک جعبه ساندیس از کنار دست راننده برداشته و دارد به مسافران تعارف می‌کند که باورد کردنش برایمان کمی سخت بود. بعد ما یکصدا با شعار “سرباز متشکریم” “سرباز متشکریم” و “داش سربازو ای‌ول ای‌ول ای‌ول داش‌سربازو ای‌ول” از این سرباز نیروی انتظامی تشکر و قدردانی کردیم.

و کلام کوتاه اینکه پرسپولیسه زلزله همینه همینه.

خب بالاخره بعد از یک مدت طولانی که زابغر بی‌کس و مادر شده بود و کسی تو جامعه مجازی براش اشک تمساح نریخت؛ بر و بچ زاغ‌زن از این موضوع خیلی شاکی شدند و رگ‌غیرت‌شون جوونه زد و عده‌ای هم بمب گوگلی ساختند و به سمت همدیگه پیوند زدند که با مساعدت و میانجیگری چند نفر که قیافه‌هاشونو تو اون لحظه خیلی برام مجهول بود؛ همه چی ختم به خیر شد و همه رفتند خونه بخت. (صدای کف حضار)
فکرش را بکنید. زمانی که همه رفتند خانه بخت و داشتند حالی به حولی می‌کردند یک نفر بود که نرفت و آن کسی نبود جز فواد. او با خوردن خون ِدل و پبگیری و تلاش‌های شبانه‌روزی و غیبت‌های مکرر در کلاس و دانشگاه از دومرتبه زابغر را به نان و نوا رساند. جا دارد که از این عزیز “راه حق” ببخشید “من” یک تشکر ویژه داشته باشیم.

و بالاخره ما تصمیم گرفتیم که با احترام به حقوق همنوع و مسائل عرفی و حقوقی جامعه یک مجله طنز اینترنتی پربار و جالب رو به شما دوستان تقدیم کنیم…  اگر برخلاف این باشد و خارج از چارچوب و موازینی که عمو قیلطرینگ برای ما تعیین کرده،‌ پای‌مان را فراتر بگذاریم، عمو دم‌مان را قیچی می‌کند و ما دیگر نمی‌توانیم گل لبخند را بر گوشه‌ لبان‌تان بکاریم و هی دم به دقیقه آب بدهیم تا ریشه بدواند و به سرانجام برسد. آن موقع باید دم‌مان را کول‌مان بگذاریم… (دم‌مان که قیچی شده بود! هیچی دیگر باید همین‌جوری کول‌مان را خالی بگذاریم برویم ردّ کارمان)

نکته دیگری که باید خدمت شما عزیزان عارض شوم این است که زابغر رو کپی پست نکنید. به خاطر اینکه فونت و بک‌گراند مطالب طوری در نظر گرفته شده که شما دوستان مطالب زابغر را در نهایت سهولت و آرامش خاطر بخونید و لذّتش رو ببرید. وقتی که مطلبی رو شما در وبلاگ‌تون کپی پست می‌کنید، ممکنه که به هر حال ظاهر و باطن وبلاگ‌تون طوری باشه که خواننده با خوندن مطلب اذیت شه… از مطالب هم اگه خوش‌تون اومد به دوستان‌تون پیشنهاد بدید که به زابغر سر بزنند و اگر هم که با زابغر حال نکردین می‌تونین به دشمنان‌تون پیشنهاد بدین که بیان زابغرو ببینن تا دل‌تون خنک شه.
(پاراگراف سوم- الهام گرفته از حرف‌های سیامک انصاری در ابتدای ویدیوی خانگی فضانوردان بود)
این الهام با الهام ریاست جمهوری فرق می‌کند. این‌ها را با هم قاتی نکنید. خیلی با هم فرق دارند.

2 سال بعد در چنین روزی

بعد از یک درگیری سخت و نزاع خونین که صبح دیروز بین نیروهایِ “پيرو خط دُکی” به سرکردگی دکتر مزیدی و حامیان سرویس وطنی بلاگفا با رهبری جناب شیرازی در گرفت، بخشی از وب‌سایت بلاگفا خراب شد و بسیاری خانه‌های خود را در بلاگفا ترک کردند و از محسن داوری یکی از مدیران بخش پارسی باکس کمک خواستند تا به‌شان پناه دهد. ایشان هم با ظن به اینکه در ابتدای شروع جنگ خودش را بی‌طرف اعلام کرده بود، با اعلام شرمندگی از نویسندگان سرگردان و خانه خرابِ بلاگفا از همه‌شان خواست تا در جهت رفع هر گونه شائبه‌ای به سرویس دیگری پناه ببرنند. از  طرفی اعضای سازمان صلح وبلاگستان فارسی یک جلسه غیرعلنی برگزار کردند تا از خاموشی هزاران وبلاگ معروف در بلاگفا جلوگیری کنند. در این جلسه تصمیم بر این شد تا سید بوسف منیری با شناسایی افرادی که وبلاگ‌شان در این جنگ مورد هجوم نیروهای وردپرسی قرار گرفته و خانه و دیارشان را ترک کرده‌اند و آواره شده‌اند را شناسایی کند و با معرفی سرویس بلاگر و بخش پوسته‌های فارسی بلاگر به‌شان، آنها را تا برقراری صلح و آتش‌بس در این سرویس پناه دهد.

طی آخرین خبرها نیروهای وردپرسی با شناسایی مقر فرماندهیِ  بلاگفا این بخش را به تسخیر خود درآوردند و تمام کادری‌های این قسمت را به اسارت گرفتند. بعضی از محافل خبری وضعیت اسرا را وخیم اعلام کرده و این در حالی است که تعدادی از اسیران دست به اعتصاب غذا زده‌اند. مزیدی رهبر گروه پیرو خط دُکی  در مصاحبه‌ای که با بلاگ‌نیوز داشت اتهام‌های وارد بر او در بدرفتاری با اسرا و نقض قوانین سازمان صلح وبلاگستان را تماماً شایعه و لجن‌پراکنی عده‌ای دانست که نمی‌خواهند وبلاگ‌های فارسی زیان را تحت پوشش یک سرویس قدرتمند و شاخ و قدر ببینند، او در ادامه‌ی با ابراز تاسف از اتفاقات به‌وجود آمده از جناب شیرازی خواست تا خودش را هر چه سریعتر برای پایان دادن به جنگ و فروکش نا ‌آرامی‌ها و تنش‌ها تحویل اعضای نیروهای پیرو خط دُکی بدهد. او در آخر این اطمینان را داد که به جناب شیرازی و دیگر بلاگفایی‌های دربند هیچ گزندی وارد نمی‌شود و تنها چند سوال از آقای شیرازی دارد که ایشان باید به صورت شفاهی و رو در رو و در حالی که به چشم‌های‌اش نگاه می‌کند، جواب سوالاتش را بدهد.

همین الان خبر رسید، چند سرویس وبلاگ‌نویسی وطنی با اعلام انزجار خود از رفتارهای وقیحانه‌ی گروه “پیرو خط دکی” با ایجاد اتحاد در حال تدارک یک حمله سنگین به مواضع گروه پیرو خط دکی و وردپرسی‌ها هستند. منابع غیر موثق تعداد سربازانِ در حال یورش به پایگاه‌های نیروهای وردپرسی را بسیار بالا تخمین زده است. خب آقا کاری ندارین ما بریم ببنیم این پوسته‌های فارسی بلاگر چطوره؟