زنگ زدن عاقد بیاد
ژانویه 1, 2008
- علو سلام![]()
- سلام چطوری؟ چیکار میکنی؟
- هیچی بابا، الان برام یک خواستگار اومده
- خب تو که قبول نکردی
ـ اتفاقاً چرا. دیدم خوشتیپ و پولداره…
- برای چی؟ مگه ما به هم عهد نبسته بودیم
- … زینگ زینگ مثل اینکه عاقد اومد.
- عاقد؟ چقدر سریع
- از ترس اینکه مبادا برن پشیمون شن ما هم دست و پاشون رو بستیم زنگ زدیم عاقد بیاد
- خیلی بیمعرفتی… من دوست داشتم…
- ببین من دیگه باید برم. بهم دیگه زنگ نزن. انشالله خوشبخت شی.
- ![]()
چند لحظه بعد
به جای اینکه شال و کلاه کنید و دنبال یک شیشه اسید بگردید بهتر است آرام باشید. به جای طرح نقشه قتل رقیب و یا اسیدپاشی و اینگونه کارهای ِگاومنشانه راههای بهتری برای کنترل احساستان وجود دارد.
دكتر دن نوهارت در اینباره میفرماید: «هنگامي كه خبر بدی را میشنويم، بدن وارد حالت وحشت شديد و جنون آميز شده و همه چيز در آن سرعت ميگيرد. بهترين روش در دست گرفتن كنترل در چنين لحظات سرسام آوری، متوقف شدن، نگاه كردن و گوش دادن است»
یک ساعت بعد
عزیزم تلفن رو بگذار سر جاش… چی میخوای بهش بگی؟ دیگه تموم شد. با الکل متانول و اتانول هم حالت بهتر نمیشه…
از جمله رفتارهاي مثبت ميتوان به موارد زير اشاره نمود: گفتگو با يك دوست نزديك كه بتواند فقط به درددل شما گوش كند يا رفتن به باشگاه ورزشی. ميزان اندورفين (endorphin) (نوعي پروتئين مسكن) دريافتي شما پس از ورزش يا حتي يك پياده روي طولانی، میتواند امواج اندوه را خنثي كند.
یک روز بعد
دکتر در اینجا جمله قشنگی میفرماید: «هيچ كس نمیخواهد طرد شود، اما تراشيدن مو هم نميتواند فايدهای داشته باشد.»
سه روز بعد
این بچهبازیها چیه؟ از اتاق بیا بیرون. فدای سرت. هزار تا دختر از اون سرتر برات سراغ دارم.
دکتر درباره این خزیدگی به رختخواب و انزوا و دپرسی راه حل خوبی ارائه داده: «بله، حقيقت تلخ است… گر به يك روند مشخص كه شما را مشغول نگه دارد بچسبيد، كار عاقلانهای انجام دادهايد.»
یک هفته بعد
دکتر میگوید عاقل باشید. او در آخر صحبتهایاش حرف قشنگی زد: «اما بدانيد همانطور كه زخمها، بدون اينكه از آنها بخواهيد، درمان میشوند. قلب شكسته هم التيام ميابد.»
دو هفته بعد
دکتر میگوید هر نشانهای از او که باعث میشود ریخت و قیافهاش در جلوی چشمانتان بیاید را نابود کنید. مثلاً ایمیلهایش را اسپم گزارش کنید یا اصلاً نه همه را delet بفرمایید…
1 ماه بعد
دکتر میگوید اگر دیدید خوب نشدید با یک روانشناس تماس بگیرید…
او میگوید زمانی خوب میشوید که بتوانید بدون احساس درد و اندوه به نکات خوب و مثبت این جدایی فکر کنید.

ژانویه 1, 2008 at 9:48 ب.ظ
به قول معروف: ما هم چشیدهایم تلخی قند
ژانویه 2, 2008 at 11:55 ق.ظ
[...] چهارمی هم از وبلاگ شاخ به شاخ برداشتم با عنوان: زنگ زدن عاقد بیاد: - علو سلام - سلام چطوری؟ چیکار میکنی؟ - هیچی بابا، [...]
ژانویه 3, 2008 at 2:35 ب.ظ
پس من هر بار روال طبیعی رو طی کردم !
می دونید یه جمله دیدم که می گفت عشق یه احساس چند طرفه است که تو زندگی آدم بارها و بارها اتفاق می افته .