یک نشست توییتری پیرامون همهچی + مشاعره
مارس 29, 2008 at 10:58 ب.ظ | In بازی وبلاگی, روزمره, شوخی با بلاگر | 16 Commentsتصوّر ذهنی بنده یا بهتر بگویم تصویری که از بهترین دوستِ وبلاگستانیام برای خود مجسّم کرده بودم از زمین تا مشرق با آنچه که از نزدیک رویت کردیم- فرق داشت. یعنی بنده فکر میکردم از جهت تناسب اجزا و جوارح صورت باید کسی مثل جورجکلونی را مشاهده کنم، اما بنده سخت در اشتباه بودم آقای قاضی! یعنی به جهتِ فرمِ چهره شما چیزی شبیه
“تیم راس” را در نظر بگیرید.
جوانیهای نیکلاس کیج هم میشود محمد کشوری! داستان از این قرار است که فواد به تهران میآید، او بسیار زیرکانه با من تماس میگیرد و از یک قرار توییتری حرفهایی میزند، به جهت امنیتی من این موضوع را از طریق جراید به بچههای توییتر اعلام کردم- اما آن روز لعنتی فقط من بودم و فواد و کشوری 
در این ملاقات بسیار دوستانه که در یکی از کافیشاپهای مطرح و قدر تهران برگزار شد از خرابیفیدبارنر و مشترکین فید و مافیای بالاترین و دیدیش و گرانی کیشمیش و اینها به بحث و تبادل درگیری پرداخته شد که با وساطت سردار رادان ختم به خیر شد و همه به خانههایشان متواری شدند 
خب عرض کنم بنده در این روزها به بازیهای زیادی دعوت شدم. یکیاش مشاعره بود که از طریق «ختمالاوبلاگ کبیر»(کسی که وبلاگنویسی را به پایان رساند) به این بازی دعوت شدم. یادم است کلمات کلیدی برای ادامه بازی که بنده باید به کار ببرم، خالق و نان و چفسیده و اینها بود. در همین راستا بنده شعری را آماده کردم که اگر اجازه بدهید آن را بسرایم و اگر دیر نباشد چند نفری را هم در آخر به این بازی دعوت میکنم
ای خالق هستی
این احمدینژادِ مشتی با قیافه هپلی
با وعدههای توخالی و اَلکی
قرار بود نفت بیاره بر سفره مردم به صورت بشگهای
اما دریغ از قطرهای
و قیمت نان و گوشت و مرغ هم گران میشود به صورت لحظهای
ای خالق هستی
برس به دادمان اگر صدایم را داری
و دیگر هیچ
بــَه بــَــه- بــَه بــَـه ![]()
برای ادامه من از کسانی که در ملاقات توییتری شرکت نکردند و هر کدام به بهانهای ما را پیچانیدند- دعوت میکنم تا در این بازی شرکت کنند تا برای دیگران درس عبرت شود.
آقایان و خانمها: زهرا و مریم و کمال و مهران و باران و ویدا
طبق فرمایشات آرشخانِ رستمنشان شعری پیدا کنید یا بسرایید که در آن یکی از کلماتِ کلیدی و حیاتیِ «قطره» و «لحظه» و «هستی» و «الیاس» یافت شود.
تا کنون 16 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
دیدگاهتان را بنویسید:
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


ميبينم كه هواي خانم ها رو خيلي دارين چي ميشه كرد طبيعته آقايونه ديگه:دي (شوخي بود)
ولي در كل فكر جالبيه ولي خداييش به كساني هم كه نيومدن حق بده
خداييش سخته
Comment با كاسپر — مارس 29, 2008 #
من شبیه نیکلاس کیجم یا اون شبیه من ؟ من که گفتم بیشتز شبیه رابرت دنیرو ام خودشم میدونه …
Comment با محمد کشوری — مارس 29, 2008 #
رحم می کردی!
Comment با باران — مارس 30, 2008 #
یا علی!
چکار کنم حالا!
چشم سعی خودمو می کنم!
ولی به من می گفتی یه طرح درار اسون تر بود برام تا شعر بگم داداش!
Comment با raoros — مارس 30, 2008 #
فواد بهم گفت ولی حیف که تهران نیستم.اگه بودم حتما می یومدم نیکلاسو ببینم
Comment با پدرام — مارس 30, 2008 #
فکر کنم همه وبلاگستان ایستاده بودند که من در بازی شرکت کنم و گراف مشاعره را بدهم بیرون تا در مشاعره شرکت کنند. یک سر به من بزنی همه چیز دستگیرت می شود فری جان. باز هم خون به جگرمان کردی
Comment با فتحی — مارس 30, 2008 #
من اول از همه از اینکه برای پست بعدی من موضوع تراشیدی ازت تشکر می کنم.
بعدشم من خیلی پایه بودم بیام. یعنی اساسا علاقه ی زیادی به گرد هم آیی دارم . اما بعد از پیگیری های متعدد توسط روزنامه های کثیرالانتشار ( یعنی همون فواد ) به این نتیجه رسیدم که در این قرار توییتری جایی برای بانوان نیست !!( نه که خواب مونده باشما نه اصلا !! ) پس منم شما دوستان عزیز رو در کافی شاپی در میدان ونک تنها گذاشتم و از دور و همینطور دورا دور و دور و دورتر از دور زیر نظرتون داشتم و دیگر هیچ D:
ولی من پایه ام که تا این فواد پاشو از قلمروی ما بیرون نذاشته یقشو بگیریم که یه قرار توییتری دیگه بذاریم . آقا اصلا فردا پاشید بریم کوه . اصلا 13 به در بریم درکه ( البته اونم باز خودش می شه کوه ) حالا کلا یعنی این گردهم آییا خوبه دیگه من نتونستم بیام الان خیلی ناراحتم ( آخه !!! طفلی !!! )
خلاصه اینطوری
ممنون !:دی
شعرتم بسیار بسیار زیبا بود فقط از چه آرایه ی ادبی توش استفاده شده آیا ؟
Comment با ViVaVida — مارس 30, 2008 #
به به، به به. احسنت
Comment با کمال — مارس 30, 2008 #
رفیق این عنوانی که به ما دادی دقیقا اونوقت یعنی چی؟
Comment با کمانگیر — مارس 30, 2008 #
من الان خیلی ناراحت شدم! دیگه باهات قرار نمی ذارم
ولی این مجازاتی که واسه شون در نظر گرفتی خوبه هرچند تر و خشک با هم سوختن
Comment با فواد — مارس 30, 2008 #
1. سال نو مبارک فری جون
2. من هی این ور و اون ور می دیدم که از فری چاقوکش حرف می زنن امروز بالاخره از طریق کمال تونستم پیدات کنم بیبی (نمی دونم چرا یه سر نرفتم پیش گوگل تا نشونیتو بهم بده)
3. فری جون فکر می کنم در برخورد با سردار رادان زیاده از حد خویشتن داری به خرج دادی چون می تونستی با یه نیش چاقو شکم همشونو سفره کنی (فکر می کنم تو سرعت عمل پوز جیسون بورن رو بزنی مگه نه بلا؟)
4. چه چکامه ی دل انگیزی سرودی بیبی.
5. خوش باشی رفیق
Comment با پلنگ صورتی — مارس 30, 2008 #
رسول نجفیان رو دیدی تو مرد هزار چهره چجوری به خودش فشار اورد بلکم یه شعر بگه؟
الان من دقیقا به همون شدت و حتی بیشتر تلاش کردم ولی هیچ شعری به دنیا نیومد!
من ازت متشکرم!
Comment با raoros — مارس 30, 2008 #
عجب!
جدا از درگيري اخير شعراي عجم و عرب بايد جلوي شما لنگ بياندازند ! حقيقتا شعر شما از صلابت و سنگيني دست سبك خراساني و از جهت خيال بندي و نازك انديشي به اسلوب هندي گفته بيا برو زكي !
خودم هم زياد نفهميدم چي گفتم ( : دي ) ولي سال نو مبارك هر چند دير…
Comment با نقطه نويس — مارس 31, 2008 #
عجب!
جدا از درگيري اخير شعراي عجم و عرب بايد جلوي شما لنگ بياندازند ! حقيقتا شعر شما از صلابت و سنگيني دست سبك خراساني را بسته و از جهت خيال بندي و نازك انديشي به اسلوب هندي گفته بيا برو زكي !
خودم هم زياد نفهميدم چي گفتم ( : دي ) ولي سال نو مبارك هر چند دير…
Comment با نقطه نويس — مارس 31, 2008 #
[...] ظاهرا دوستام ما را داخل آدم حساب کردهاند و ما را به دو عدد بازی وبلاگی(؟) دعوت کردهاند، مریم با آرزوهای محال، فرشاد با مشاعره! [...]
پینگ با نسخه هفدهام » محالات من و توضیحالمسائل پیوستش! — آوریل 5, 2008 #
[...] + یک نشست توییتری پیرامون همه چی [...]
پینگ با راه من » در نشستهای نوروزی توییتر چه گذشت؟ — آوریل 7, 2008 #