هله هوله و قیله قوله
آوریل 27, 2008
عرض کنم از طرف برادر شروین(مردِ همیشه برگزیده و ممتاز عرصه وبلاگنویسی) به بازی خوراکیها دعوت شدم:
در میان هله هولهها بنده علاقه وافری به تمام هله هولههایی که با طعم سرکه است دارم. چیپس یا ذرت بو داده(چسِ فیل) و اسنک و اینها که طعم سرکهای دارد. به به
مثال: آقا یک چیپس سرکه نمکی میخواستم؟
یک فقره معجون فروشی در محلّه ما هست که معجون دارد ها. یعنی خود معجون است. یعنی اسماً فقط معجون نیست و رسماً و عمیقاً و کتباً و باطناً معجونی است که شما را در عالم خیال یکهو ولتان میکند-امّا خیالی نیست، چون-بخاطر روییدن دو بال سبز در کتفهای شما پس از صرف این معجون در آسمانها پرواز میکنید و باکتان نباشد. یعنی شما از شیر مرغ تا جان اژدها هر چیزی که تصوّرش را بکنید در این معجون هست. بستنی و موس و آناناس و پسته و گردو و خلال بادام و پسته و ویفر رنگارنگ و خلاصه جان آدم را شیرین میکند. به به
تذکر: پولش هم خیلی خوب است!
عرض کنم آب زرشک، آب هویج خالی و آب هویج بستنی، شربت آب لیمو، آب انار، آب آلبالو و الی ماشالله. به به
تمبر هندی و لواشک و آلو و این جور هله هولههای ترش. به به
از طرف اینجانبِ فقید و فقیر آقایان و خانمها: پانتهآ، فواد، امین، محمد، گلمریم، زهرا، صادق و خانم محترمشون، افشین و مامان ارشک و دایان به این بازی دعوت هستند. از این آقایون و خانمهای عزیز ملتسمانه دعوت میشود تا با توصیف آب و تابمآبانه خود از هلههولههایِ مورد علاقه خود دل و شکم جونان برومند ایران اسلامی را آب وُ تاب بیاندازند! و با دعوت دیگران وبلاگستان را از جو گیس و گیسکشی و خین و خینریزی و پرتاب لنگه دمپایی و کوکتلمولوتف و اینها دربیاورند.
بررسی نوآورانه تیم استقلال تهران
آوریل 23, 2008
تیم استقلال دیروز با سلام و صلوات و نذر و زاری و تبرک و تبرج و خیلی چیزهای دیگر به یک برد شیرین دست یافت. این برد مربی این تیم را آنچنان خوشحال کرد که در آغاز کنفرانس خبری به خبرنگاری گفت: چیکار کنم صدام نمیآد، مىخوای عربده بکشم!
در همین راستا که راستای بسیار خوبی برای پرداختن به دیگر حواشی این بازی جذاب و فرحبخش است را با استناعت به غول بزرگ تمام میادین به سمع و نظر شما میرسانم. باشد که نتیجه این پردازش بتواند به رشد و بالندگی و شکوفایی تیم استقلال کمک کند:
سوال) علل ناکامی تیم استقلال در هفتههای اخیر …….. و …….. است؟
1) برهانی و علیزاده
2) کریمی و حجازی
3) فتحالله زاده و انتخابات مجلس
4) نوآوری و شکوفایی
سوال) مدافعی است که خیال میکند لوسیو است که از خط دفاع میتواند همه را دریبل کند و به سمت دروازه یورش ببرد.
1) محمد نصرتی
2) حسین کعبی
3) مهرداد پولادی
4) گزینه 1 و 3
سوال) پیمان یوسفی: «آرش برهانی اگه بازیهای قبلیش رو گل نمیزند[مکث] تو این بازی چیزهای دیگش هم خوب نبوده» منظور پیمان یوسفی از «چیزهای دیگش» چه بود؟
1) حرکات موزون
2) حرکات مارپیچ
3) حرکات انفجاری
4) حرکات غیرارادی
سوال) علیزاده انسان را یاد چه ورزشی میاندازد؟
1) کنگ فو و ووشو ( با یادی از برادر جتلی)
2) پرتاپ نیزه
3) تیراندازی با کمان
4) پرتاپ وزنه
سوال) استقلال این برد را مدیون چه کسی است؟
1) طالبلو و مجیدی
2) خانم فاطمه زهرا و سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام
3) خداوند تبارک و تعالی و فرشتگان آسمانی
4) میثاقیان
سوال) سرنوشت تیم استقلال به کجا خواهد کشید؟
1) معلوم نیست
2) فیروز کریمی در یک روز سرد زمستانی بازیکنان را در رختکن به رگبار گلوله میبنند و خودکشی میکند
3) استقلال هیچکاره است، هر چی است اون بالاست(از بیانات گوهربار طالبلو)
4) فیروز کریمی یک نشریه طنز راه میاندازد. علیزاده و برهانی به طور مشترک سردبیر نشریه خواهند شد و بقیه بازیکنان نیز عضو تحریریه نشریه میشوند.
سوال) در لبخوانیهای بازیکنان(بازی استقلال و ذوبآهن)، چه واژهای بیشتر دریافت شد.
جوابهای این سوال به دلیل توهین به مقدسات به صورت اتوماتیک از گردونه حذف شد!
راهنمایی: جواب سوالات تابلو است.
پینوشت: بنده چند روزی است دل و دماغ هیچ کاری ندارم. این حس ترحّم بنده آخر سر کار دستم میدهد. دست خودم نیست. خب چرا واقعاً؟! چرا منچستر باید به دست بارسلونا حذف شود؟ این همه تیم. چرا؟ چرا باید بارسلونا منچستر را بترکاند. چرا؟ اما دیگر چارهای نیست. امیدوارم بتوانند با این قضیه کنار بیایند و بعد از بازی از فرط ناراحتی به مواد افیونی روی نیاورند(منچستریها را میگویم)
فقط باید دعا کرد. بارسلونا در بازیهای اخیرش بد کار نکرد بلکه داشت نیرو و انرژی ذخیره میکرد و خلاصه که وای به حال منچستر؟ (اسمایل سینه زنی)
داستان ایستگاه متروی ورزشگاه آزادی
آوریل 22, 2008
جراید: ایستگاه متروی ورزشگاه بزرگ آزادی تا دو سه ماه آینده تکمیل و آماده سرویسدهی به تماشاگران خواهد شد…
1) انا لله و انا اليه لراجعون الله يرحمه و يغمد روحه الجنة. متاسفانه به دلیل ازدحام جمعیت و بیمبالاتی عدهای از تماشاگران در متروی تازه تاسیس ایستگاه ورزشگاه آزادی تلفات جانی و مالی سنگینی به بار آمد. به نقل از خبرگزارى تلفنیوز -چهار هزار و پانصد نفر در حادثه ایستگاه متروی ورزشگاه آزادی کشته شدند… مدیر عامل متروی تهران حسارت وارده به ایستگاه متروی ورزشگاه آزادی را 4 میلیارد تومان تخمین زد….
2) رئیس فدراسیون دو میدانی-ایستگاه متروی وزرشگاه آزادی را بهترین مکان برای کشف استعدادهای ناشناختهِ پرش از مانع و پرش سه گام دانست و در مصاحبهای که با خبرنگار خبرگزاری کشفنیوز داشت اعلام کرد: «مطمئنم کشور ما یکی از کشورهای تراز اول در ورزش دو میدانی خواهد شد. ما میتوانیم حرف اول را بزنیم و در مسابقات جهانی تمام مدالهای مسابقههای پرش سهگام و پرش از مانع را آنِ خود کنیم. چیزی که من به چشمان خود در متروی ورزشگاه آزادی دیدم بسیار فراتر از پرش سه گام و پرش از مانع بود. این تماشاگران استادیوم آزادی را باید دانه دانهشان را برد سازمان کشف استعدادیابی ورزشهای همگانی و بسیار جامع و موشکافانه رویشان تحقیق به عمل آورد. استعداد و خلاقیت این جوانان دارد فنا میرود و کسی نیست که اینها را باور کند. یادم است بعد از بازی دو تیم محبوب تهرانی بود و من اتفاقاً در همان ایستگاه بودم. یکسری از تماشاگران را دیدم که مسیر بین خطوط را میپریدند و خودشان را به دوستانشان در آن سوی خط میرساندند. اسم این پرش نبود. پرواز بود. و یکسری دیگر از تماشاگران را دیدم که با پرشهای حیرتانگیز و ستودنی از روی باجههای ورودی مترو عبور میکردند که بهت و تعجب مرا برانگیخت…
3) رئیس سازمان مرگ وُ اتفاق در اظهار نظری گفت: «طبق آمار از زمانی که به تماشاگران استادیوم آزادی یکی یک دانه ساندیس دادیم به طرز فتیری! تماشاگران اتوبوسهای شرکت واحد را دوست میداشتند. و این سیر نزولی کاهش آمار خسارت و جنایت اتوبوسها به حدی پایین بود که شاخص از پایین جدول افتاد روی زمین… ما باید تجربههای خود را در ایستگاه متروی ورزشگاه آزادی به کار ببریم. این شیوه بهترین راه ممکن برای پایین آوردن هیجان تماشاگران است. یک رانی بدهید بهشان ببینید چه دوستی و رابطه عاطفی عمیقی با تجهیزات مترو ایستگاه ورزشگاه آزادی بینشان شکل میگیرد.
4) تماشاگران در مترو در نهایت ناباروری علیرغم گذشته که هر بار خسارت جبران ناپذیری را به مترو وارد میکردند این بار فقط با یک رانی با قیافهای چون مسعود شستچی و اخلاقی چون جهان پهلوان تختی پای به مترو گذاشتند. به نقل از خبرگزاری نظافتنیوز عدهای کثیری از تماشاگران تا ساعتها مشغول تمیز کردن مترو بودند.
توییتر به صورت تصویری(قسمت اول)
آوریل 21, 2008
اعتیاد به توییتر خیلی بالاست و غیر قابل درمان. من خیلی از شیوههای درمانی را امتحان کردم و جواب نگرفتم. بسیاری از خانوادهها از این موضوع ابراز نگرانی میکنند و برای مهار فرزندانشان از توییت کردن! و به نوعی بهدر کردن عزیزانشان از خانه به نیروهای امنیتی متوسل میشوند.
در پایین عکسی را مشاهده میکنید که نیروهای امنیتی این فرزندان را از خانه به طرز فجیعی بیرون کردند و میبرندشان هوا بخورند. همانطور که میبینید توییتکنندگانی که با آنها برخورد شده بسیار ناراحت هستند.
بعضی از توییت کنندگان برای رهایی از چنگال خانمان سوز توییتر مدتی را ترک میکنند. در عکس زیر نحوه ترک اعتیاد به توییتر را مشاهده میکنید. البته خیلی از اینها بعد از مدتی دوباره به صحنه برمیگردند و همانطور که در بالا ذکر کردم اعتیاد به توییتر آخرش مرگ نباشد ازدواج با یکی از اعضای سایت است. مراقب خودتان باشید.
شاید یکی از مواردی را که در توییتر با توجه به بالا رفتن سن ازدواج میتوان به فال نیک گرفت و به آن دقت نطر بیشتری داشت مسئله بسیار مهم و حیاتی ازدواج است. اگر شرایط و بستر کار مطلوب باشد چه بسا توییتر بتواند به عنوان مکانی برای همسر یابی
به دخترها و پسرهای خواهان ازدواج از جهت آشنایی با خلقیات و رفتارها و عادتها کمک منحصر به فردی بنماید. با توجه به اینکه مبنا و شالوده کار در توییتر بر پایه “داری الان چیکار میکنی” استوار است بر این اساس میتوانند حدس بزنند که مثلاً با این پسر یا دختر تفاهم دارند یا نه و شریک زندگی خود را بیابند. در عکس کنار- فردی را مشاهد میکنید که شریک زندگی خود را یافته و بر احساسات خودش نتوانسته غلبه کند و در نهایت به این گونه در انزار عموم توییتکنندگان خواستگاری میکند.
و البته توییتکننده دم بختِ مورد نظر این درخواست را با اشتیاق و شور و ذوق وصف نشدنی قبول میکند. و البته پشیمانی هم سودی ندارد. یک لحظه جو گیر شدن برابر است با یک عمر ندامت و بدبخت شدن. در عکس پایین مراسم عروسی زوجی را مشاهده میکنید که در توییتر همدیگر را یافتهاند. به نظر کمی عجولانه بود و به نظر داماد توییتکننده اسیر احساساتاش شده…
![]()
در توییتر- اعضا هر چند وقت یک بار به سرشان میزند و با هم قراری را ترتیب میدهند که به اصطلاح خودشان آن را نشست توییتری مینامند. در عکس کنار یکی از نشستهای اعضا را مشاهده میکنید.
اگر در توییتر تازه کار باشید برای فالو شدن باید رنج و زحمت بسیاری را متحمل شوید. بسیاری از وبلاگنویسان معروف که در مورد مسائل جنسی در وبلاگستان ابراز عقیده میکنند و طرفداران زیادی دارند اصولاً کسی را فالو نمیکنند. به هر حال در عکس پایین فردی را مشا
هده میکنید که اعضا علاقه چندانی به فالو کردنشان ندارند و دریغ از یک فالوی خشک و خالی.
فالو: بسط دادن چت در حیطه توییت خودتان
بعضی اوقات در توییتر شما نگران برخی از اعضا میشوید و دلشوره دارید. میبینید یکسره و یکریز لاینقطع در حال توییتکردن است. به هر حال عکس پایین در ذهنتان مجسم خواهد شد و از این جهت خیالتان راحت.
در توییتر بعضیها از محل کارشان توییت میکنند. مشاهده کنید!
در توییتر بعضیها دست به یکی میکنند و سر به سر یکی از اعضای سایت میگذارند و اسباب اوقات تلخی او را فراهم میسازند. یک نمونه از این حرکتهای لابی گرانه را در عکس پایین مشاهده میکنید.
ادامه دارد.
گوگلارت بینزاکت خلیج فارس درست است
آوریل 16, 2008
+ وای آقای گلزار خودتون هستيد؟
- بعله
+ باورم نمىشه… چه سعادتی…
- خواهش مىکنم. خجالت میدین
+ میشه یک امضاء بدین؟
- بعله. با کمال میل
+ برای خودم نمیخواما؛ برای یک ملیون امضاء میخوام
- بعله. به هر صورت اینام امضاء
+ مرسی. به مهناز و بر وُ بچ سلام برسونین
- التماس دعا
+ برو دیگه بای بای
در گوگل ارت که بروید نوشته خلیج عرب! در حالیکه خلیج فارس است. این را ابی جان خودمان بارها با آن صدای ظریف و ملوساش اعلام کرده و به دور از حق و انصاف است. به هر حال لینکِ پتیشین همانی است که محمدرضا گلزار با آن دک وُ پُزَش امضاء کرد و شما هنوز امضاء نکردید و برّ و بر به این صفحه مانیتور خیره شدهاید. چه میخواهید اینجا؟! یالله کلیک کنید تا دیر نشده و کلهم خلیج عرب نگردیده است. بدوو
یک عدد رخش خریداری نمودیم
آوریل 15, 2008
بالاخره ما هم مثل تمام انسانهای خاکی و غبارگرفته تهران توانستیم یک ماشین برای خودمان با هزار مصیبت و قرض و قوله تهیه بنماییم. یک پراید سفید صندوقدار مدل 83. عرض کنم این ماشین برای یک خانم دکتری بود که با این ماشین میرفته مطباش که چند تا کوچه پایینتر از خانهشان بود. این خانم دکتر بسیار انسان باکمالاتی هستند؛ در وصف این ویژگی تنها به این نکته بسنده کنم که ایشان- پول ویزیت از بیمارانش نمیگیرد و بسیار خانم رئوف و خیّری هستند. شوهرش هم تقریباً 190 سانتیمتر قد دارد و اندام بسیار متناسب و ورزیدهای هم دارد. هر روز صبح نان سنگکِ داغ خاشخاشی میگیرد و با خانم دکتر و بچهها صبحانه مبسوطی میل میکنند. این خانم دکتر 2 تا بچّه هم دارند. یک دختر و پسر ژیگول-میگول قدّ وُ نیمقدّ. آقاى شوهرِ خانم دکتر مهندس راه و ساختمان هستند و یک پرشیایِ نقرهای دارد که چون دست فرمانِ خانم دکتر چندان تعریفی ندارد، هر برنامه یا مناسبتی پیش میآید با ماشینِ آقای شوهر بیرون میروند…
خلاصه جانِ کلام که ماشین نخریدم یک عدد رخش بنده خریداری نمودم که قابل شما هم ندارد؛ دربیاورم(سوئیچ و مدارک ماشین را عرض میکنم، من و شما نداریم. والله)
منم آرزوى محال در سر شورى دارم
آوریل 7, 2008
مریم دوست خوب و متمول توییتری در یک حرکت خداپسندانه اقشار مستضعف وبلاگستان را تحت پوشش قرار داد و این مسئله شامل حال بنده شد و من نیز از جانب ایشان به بازی وبلاگی آرزوهای محال فرا خوانده شدم. پیشتر دوست دیگرى که لطفش همیشه شامل حال بنده بوده نیز بنده را قابل دانسته و مرا به این بازی دعوت کرده بود که من هم به رسم احترام در این بازی شرکت میکنم.
1)چه خوب میشد که سفیری یا آدم سرشناسی بنده را از این سفیلی و سرگردانی میکشید بیرون و چه خوب میشد که دوست دخترم مینا با مادرشینا و خواهرش بیتا و تینا به همراه پدرش آقای سینا میرفتیم شمال توی یک ویلا و من با آنها به توافق میرسیدم بر سر مینا و آنجا آقای سینا به من پیشنهاد کار میداد در شرکت واردات و صادرات میشا و چیزی نمیگذشت که صاحب خانه میشدم حوالی گیشا و با همسرم مینا میرفتیم در خانهمان در گیشا و اولین کاری كه میکردیم این بود که ایدیاسال میگرفتیم از شرکت کیمیا و یک وبلاگ دونفره میزدیم به اسم زندگی دیجیتالی من و مینا
ترجمه: خیلی آرزو دارم که سریعتر وضعیت درام بنده رنگ و رویی بگیرد و مزدوج شوم آن هم با یکی از این همین دخترهای وبلاگنویس
2) چه خوب میشد که یک روز میشدم دائی نه آن دائی سر طلائی بلکه خود دائی
ترجمه: ما 4 تا بردار بدون هیچ خواهر
3) چه خوب میشد پول داشتم اندازه دیگ و خرج میکردم مثل ریگ
4) آرزوی آخر هم بدون قافیه عرض کنم! چی میشد این بچههای توییتر همگی با هم دسته جمعی تو یک روز دلپذیر و خجسته ازدواج میکردن. یک مراسم ساده و بیریا با حضور جمعی از خانوادههای وردپرس و بلاگر برگزار میشد و وسیله ایاب و ذهاب از در خانه آن مرحوم برای عموم رایگان بود. یعنی میشه؟
