قرار توییتری به چه معناست؟
می 11, 2008
با توجه به اینکه در قرار توییتری دیروز اتفاقّات و نتایج قابل تأملی بدست آمد و در راستای اینکه بیان و شفافسازیِ نحوه این قرار و شکلگیری و چند و چون آن میتواند نقش بسزایی در ارتقاء و کیفیت توییتر داشته باشد، اینجانب لیدر میتینگ بر آن شدم تا با نوشتاری راجب همین موضوع شما توییترینگان! عزیز را از کم و کیف قرار و حواشی و بالاخص غیبتهای بچهها که واقعاً جای بحث دارد را مطرح و شما را با روی دیگر این دوستان آشنا کنم! به به(کف مرتب به افتخارآق فری)
خب عرض به حضور منAور و انور شما دوستان و علاقمندان به بحثهای خاله زنکی و ایضاً عمو مردکی که قراره توییتری دیروز بسیار توپ بود. منظور از توپ در اینجا هیجان و صمیمت و رفاقت و خنده و هایدا و تبادل اطلاعات و خیلی چیزهای دیگر بود که راجب اینها در این مطلب به اختصار صحبت خواهم کرد.
مکان قرار حاصل زد و بندها و لابیهای بنده با یکی از اعضای فعال جامعه ضد دخانیات بود که در طی اطلاعیههای متعددی در توییتر به اطلاع عموم رسید. با توجه به نازها و قرو فرهای مونثهای مبنی بر نامشخص بودن آمدنشان و این حرفها بنده در آخرین توییتها کار را یکسره کردم و خواستم که اصلاً از مونثها هیچکس تشریفش را نیاورد که این موضوع اقتدار و شجاعت بنده را به اثبات رساند!
در روز قرار به دلیل مرام شخص شخیص پدر نمیساعت و اندی مولر زودتر به محل قرار رسیدم در این فرصت سیگاری را با آتش یک نفر سوختم و منتظر شدم. بعد از یک ربع تماشای خروجی متروی مصلی و جواب دادن به سوالات عموم مردم که بنده را با آقای از من بپرسید اشتباه میگرفتند اولین تماس را محمد با من گرفت و پیدایش کردم و بعد به ترتیب محمد و مهران و امیربیتالهی گل و گلاب که از بندرعباس آمده بود. تقریباً ساعت از 10 گذشته بود و کنار خروجی مترو روی چمنها نشستیم تا بقیه هم شرفیاب شوند. بچهها با شوخی و مزاح با هم گرم گرفتند. سریع با هم خودمانی شدیم و به تمسخر ملت پرداختیم. در حین همین بذلهگوییها یک جوان باکمالات دیگری هم به جمع ما اضافه شد به اسم سیاوش. بعد از خوش و بش و چاق سلامتی با سیاوش نشستیم تا فواد هم به جمع اضافه شود. همینطور که نشسته بودیم و اطرافیان را از تیکه متلکهای خود مستفیض مینمودیم دیدیم یک چهار پنچ تا دافی از نوع سانتیمانتال و بسیار قدر دارند به ما نزدیک میشوند. بچهها یکّه خوردند و در سکوت فرو رفتند به این خیال که الان سورپرایز خواهند شد و اینها همان دخترهای توییتری هستند که متاسفانه یا خوشبختانه اینطور نشد و رفتند با جمع پسر دیگری که در کنار ما نشسته بودند ملحق شدند و ماچ و بوسه و تبرج. ساعت 10:50 دقیقه بود که یک نفر گفت چاکریم. بعله لیدر بالالابی بود. قبل از بازدید با نظر بچهها تصمیم گرفتیم عکسی دسته جمعی با گوشی محمد بیندازیم. یک نفر که دور وره ما پرسه میزد و بچهها او را جناب دکتر مزدیدی پنداشتند که برای جاسوسی آمده که خنده بسیار رفت. به هر حال گوشی را به دستش دادیم و عکسی انداخت که در این پایین مشاهده میکنید:
تشخیص نامبردهها در عکس را به خودتان محوّل میکنیم تا تعداد نظرات درج شده در این مطلب فزونی یابد.
چند نفر دیگری هم با بنده تماس گرفتند که گوشی بنده آنتن نداد که گمان میکنم افشین و رضا بودند که قسمت نشد این دوستان را ببینم.
بعد از یک دور شمسی و قمری و ردّ شدن از کنار همذات برج میلاد وارد یکی از سالنهای نمایشگاه شدیم. ازدحام جمعیت به حدی بود که موفق به دیدن کتابها نشدیم و با کمک به یک غرفه خیریه که مختص به کودکان خیابانی بودیم از سالن جهت تنفس و هوای آزاد و هایدا گریختیم.
بنده مادرخرج شدم و برای ابتیاع هایدا دنگهای بچهها را جمع و به سمت اغذیه فروشی روانه شدم:
خانم جوان و زیبارویی که فروشنده بود به بنده ابراز وجود کرد و این باعث شد که بنده ناخودآگاه برای خرید هایدا به قسمت خواهران بروم:
بچهها بعد از دیدن هایدا و اینا در دستانم دچار خوشحالی زائد الوصفی شدند که قرار شد این صحنه تاریخی را عکس بگیریم.
بعد از صرف هایدا! و ذخیره انرژی بازدید دیگری از سالن به عمل آوردیم و از غرفه گلآقا و آوای کلار مجله گل آقا و کتاب یک فنجان طنز تلخ ناصر خالدیان را خریداری و بلافاصله به دلیل فشار جمعیت و کمبود اکسیژن به بیرون از سالن متواری شدیم…
بچهها تشنه شدند. آب معدنی خریدیم. در این هنگام کودک بامزهای به مهران ابراز علاقه کرد و مهران هم با این لفظ که بچهرو- ازش عکس انداخت:
و بعد که با نظر مهران و محمد و امیر- فواد و سیاوش را پیچانیده و به سمت مترو رهسپار شده که فواد زنگ زده و ما از دوباره پیچانیده و سوار مترو گشته او با دوباره زنگ زده و من برگشته به ایستگاه امام خمینی و از او عذرخواهی کرده و با او خداحافظی نموده و با سیاوش به صادقیه آمده و به خانه آمده و به دستشویی رفته و پای توییتر نشسته و خسته و داغان روی تخت لمیده و باقی ماجرا.
در آخر نیز میخواهم در یک اقدام کاملاً نمادین و دموکراتیک پارهای از حرفهای بچهها را به صورت موردی به سمع و نظرتان برسانم:
مهران: اصلاً دکتر نیست…. از کجا معلوم؟
محمد: میگن مطب داره….
؟ به سیاوش: فکر میکردم تو دختری
مهران: این دختره الیزه چقدر به خودش فحش میده(؟)
محمد: یک فتحی جاش خالییه. میاومد یکمی برامون اینجا آمار میگرفت!
محمد: حاج آقا بیتالهی چه خبر؟
سیاوش: بچهها این تب توییتر الان بنظرتون مقطعییه؟
فواد: شماها هنوز در لیست انتظار فالو هستید؟
محمد: این دیسکاور رو تو گوگلریدر هر چی گشتم پیدا نکردم
؟ : مهران این گروه لینینکپارک چرا نگفتی بیان؟
….
مهران در توییتر و وبلاگستان
محمد در توییتر و وبلاگستان
فواد در توییتر و وبلاگستان
امیر بیتالهی در توییتر و وبلاگستان
سیاوش در توییتر
و خودم در توییتر

می 11, 2008 at 1:38 ق.ظ
عجب گردش علمی فرهنگی بوده ها!
می 11, 2008 at 1:41 ق.ظ
من نگفتم شما هر جا هم برین آخر متلک اندازین؟؟
میدونین دلیل کم بودن جمعیت چی بود؟!
زمان رو عوض کردین چرا؟!
خوب! یک هفته تمام توی ذهن بچه ها 5 شنبه جا افتاده بود. شما یهو در اومدین روز 5 شنبه گفتین قرار جمعه است؟؟؟
می 11, 2008 at 1:47 ق.ظ
فری جون خودت که مثل شاخ شمشاد همش دقیقا در نقطه وسط تمامی عکس ها قرار داری , امیر و محمد عزیز رو هم که رویت نمودیم , فواد گل رو هم که پیش از این دیده بودیم , چشممان به جمال مهران لینکین پارت هم روشن شد و بسی لذت بردیم , واسه اینکه دوستان در کف بمانند نمیگم که کی به کیه تا بقیه پیش بینی های خودشون رو اعلام کنند تا به برنده یک عدد ال سی دی تی وی بدی
می 11, 2008 at 1:51 ق.ظ
جالبه که من اصلا نمیتونم حدس بزنم!
حتی آقای فواد!! (آخه من در شناسایی چهره های یزدی تبحر خاصی دارم)
می 11, 2008 at 2:02 ق.ظ
@منیره :
چهره یزدی تابلو هست بین همه ؟ :))
نکنه باید پیژامه پاش باشه تا معلوم بشه :))
می 11, 2008 at 2:13 ق.ظ
شانسم رو امتحان می کنم! خب ببینیم چه می شود…
از راست به چپ: امیر/سیاوش/فرشاد/محمد/مهران/فؤاد
اسمایلی آقا جایزه هم داره؟! :دی
می 11, 2008 at 2:21 ق.ظ
@ میلاد: یزدی نیستین که بفهمین چی میگم! یه نوع عرق ملی! یه نوع حس ناسیونالیستی باعث میشه آدم بفهمه که هم شهریش کیه.
@ مریم: امیر رو بابت این گفتی که “محمد: حاج آقا بیتالهی چه خبر؟” ؟؟؟
آخه من این جمله رو که خوندم برگشتم به عکس نگاه کردم و دقیق برداشتم از آدمای عکس همین بود.
می 11, 2008 at 2:24 ق.ظ
@ منیره: نه از رو عکسش تو توییتر تشخیص دادم! :دی از رو این جمله هم البته می شد این حدس رو زد! :دی
می 11, 2008 at 2:28 ق.ظ
ااا عکس مهران رو ندیده بودم که دیدم

سلام مهران
می 11, 2008 at 2:30 ق.ظ
حالا حدسیات من :
لباس سفیده که عینک نداره : فواد
لباس زرشکیه : مهران
لباس سبزه : فری چاقو کش
———-
میمونه محمد آجرپاره، امیر بیت اللهی و سیاوش (من ایشون رو به کل نمیشناسم)
لباس خاکستریه : عکس آقای بیت اللهی رو زیاد دیدم! اصلا شبیه این نیستا! ولی چون مریم گفت منم میگم!!
لباس سفیده (عینکیه) : محمد(!!) چون هیچ کی دیگه رو پیدا نکردم که ایمشو بذارم محمد!! البته قیافش میخوره یزدی باشه ها
پس شاید فواد باشه
لباس صورتیه : قاعدتا باید سیاوش باشه! ولی بعید نیست محمد آجر پاره هم باشه
می 11, 2008 at 2:31 ق.ظ
کیفیت و اصول عکاسی واقعا تاسف برانگیزه، باید از یه عکاس دعوت می کردید 4 تا عکس حسابی بگیره ازتون
می 11, 2008 at 2:33 ق.ظ
منیره جون یه ذره بیشتر تلاش کن! این دیگه چجور حدس زدنیه :))) تابلوئه که کی کیه!
می 11, 2008 at 2:35 ق.ظ
زهرا! خوب تو هم کمک کن دیگه!
پ.ن. خوشم میاد نصف شبی وب رو ما خانم ها تسخیر کردیم! قسمت نظرات وبلاگ آقای فری رو هم کردیم چت خونه. اسمایل مگه توییتر چشه؟
می 11, 2008 at 2:40 ق.ظ
اصلاح میکنم :
از راست به چپ: سیاوش امیر فرشاد محمد مهران فواد
می 11, 2008 at 9:16 ق.ظ
من فقط خوده آق فری رو تشخیص دادم.لطفن دیقیق بگید کی به کیه(اسمایلی کمانگیر)
می 11, 2008 at 9:20 ق.ظ
آره این فواد با عکس فیس بوکش خیلی فرق داره که.چه باحال
می 11, 2008 at 9:23 ق.ظ
خوب شما ها ساعت قرار رو تغییر دادین.منم می خواستم بیام اما ساعت 10 تازه از خواب بلند شدم دیدم قراره ساعته 10 هه D:
می 11, 2008 at 9:51 ق.ظ
@منیره
محمد آجرپاره نه محمد کشوری !!!
فری جان میشه من حدس بزنم ؟ فکر کنم میتونم فواد رو تشخیص بدم !!!
می 11, 2008 at 10:11 ق.ظ
عجب چیزی رو از دست دادم, یه خورده زودتر فهمیده بودم حتماً میومدم.
@مهران: چی می شد به من یه زنگ بزنی!
می 11, 2008 at 10:20 ق.ظ
من الان دست همه رو رو میکنم:
از راست به چپ یعنی اینجوری —>
سیاوش - امیر بیتالهی - فری - محمد کشوری - مهران - فواد
نه، خداییش حال کردی؟ همه درست بود یا نه؟
می 11, 2008 at 10:22 ق.ظ
اون که شبیه مایک شده کیه؟
می 11, 2008 at 11:47 ق.ظ
الان من خودم همه رو روشن میکنم، اولآ اینکه من به این قرار توییتری نرفتم پس هر چی تلاش کنید من رو پیدا نمیکنید. دومآ اینکه خدایی تابلوئه که کی به کیه. در ضمن اصلآ چه معلوم عکسا حقیقی باشه. بازم یه توضیح اینکه به جای گیر دادن به عکسا یه کم از گزارش آق فری تعریف کنید که محشر نوشته. آق فری دوست داریم.
می 11, 2008 at 11:47 ق.ظ
بسی جالب بوده است. هر وقت مراحل تشخیص صورت تموم شد منو خبر کنین ببینم کی به کیه
می 11, 2008 at 11:53 ق.ظ
توی عکس پنجم :
آق فری و ممد معرف حضور همه هستن از چپ اولی و دومی
صورتیه هم فواده از روی آواتاره جیتاکش :دی
امیر هم قبلن دیده بودم با عینک فقط ندیده بودمش
تیریپ لینکین پارک هم که تابلواه(پیراهن سبز /البته شک دارم)
و در آخر هم سیاوش
می 11, 2008 at 11:55 ق.ظ
راستشو بگو داف ماف نبود یا حاضر به رونمایی از چهره نشدن ؟
:دی / اسمایلی شک و فوضولی
می 11, 2008 at 12:11 ب.ظ
بچه ها کامنت اخری منیره که اسما رو گفته ، درسته، همون هان
یوهاهاهاها
می 11, 2008 at 12:18 ب.ظ
من كه فقط تو رو شناختم بين اين همه ملت/اسمايلي كسي كه قيافه ها يادش نميمونه/
ضمنا من خواب موندم/بعدش خيلي زنگ زدم/خاموش بودي/به هر حال نشد كه ببينيم دوستان رو.
می 11, 2008 at 12:58 ب.ظ
من هم از ساعت 9و50 دقیقه تا 10 و نیم در همان جایی که آدرس داده بودید، گشتم و کسی را نیافتم. تا اینکه در آخر تصمیم گرفتم بزنگم ولی اصلا آنتنی در دسترس نبود و اگر بود شما در دسترس نبودید !!!
سر انجام بیخیال شده، اس ام اس روانه کردیم، که بعد از مدتی دلیوری دریافت نموده و شادان منتظر جواب شدیم !!!
ولی از آنجا که آنتن موجود نبود، دیگری جوابی نگرفتیم.
به امید قرار توئیتری بعدی و آنتن های بیشتر.
پی نوشت : چیزی کع خیلی حال آدمو میگرفت، جمله ای بود که روی گوشی های همراه اول نوشته شده بود : “در بوستان همیشه سبز کتاب همراه شماییم، همراه اول”
می 11, 2008 at 1:05 ب.ظ
چرا آنقدر دربه داغونید؟
می 11, 2008 at 1:58 ب.ظ
جدا از گزارش بسیار بسیار شیرین جناب آق فری و قرار گذاری های سیبیل پارتی ایشون :دی می خوام این افراد رو شناسایی کنم. چقدر این چهره ها آشنان !!!
اونی کخ لباس آبی پوشیده پشتش به دوربینه دکتره ! واسه اینکه شناسایی نشه پشت به دوربین نشسته . بقیه هم همه نکات انحرافیه .
مثلا اونی که لباس قرمز تنشه افشینه !!! اون قرمزی که فواد تنشه رو نمی گم ها ! راستی فو همونیه که لباس قرمز تنشه . به جون خودم راست می گم اون لباس قرمزیه شک ندارم که فواده .
می 11, 2008 at 2:04 ب.ظ
من می گم محمد کشوری همونه که جلوی دوربین نشسته . ولی اونی که قرمز پوشیده فواده اونیم که آبی پوشیده پشتش به دوربینه دکتره .. یالا امتیاز منو بدین می خوام برم سر خونه زندگیم. آها اونیکی هم حیلی آشناست . اونی که بغل فواد نشسته . یعنی اون آقای عزیزی که کم مو تره فکر می کنم میلاد باشه ! ( از اتاق فرمان اشاره می کنن که مثل اینکه اصلا میلاد نداشتیم ) خب من معذرت می خوام از جمیع مسلمین . اما تبرج و ماچ و بوسه رو خوب اومدی .
الان که دقت می کنم می بینم اونی که بغل فواد نشسته موهاش کمه خیلی شبیه آیکون فواد توی توییتر می مونه ! ( شوخی می کنما هر کی هستی ناراحت نشی )
اما واقعا من فکر می کنم محمد کشوری اونیه که جلو نشسته بعد اونی ه اون پشت کز کرده فربده ! ( اه فربدم نداشتیم ؟! ) آها فرشاده . آقا من خسته شدم امیر کدومه ؟ مهران اونیه که لینکین پارک گوش می ده برای همین نمی تونم شناساییش کنم .
اه اصلا منو چه به این کارا مگه من اینجا سازمان انگشت نگاریم که بیام اینا رو شناسایی کنم ! ولی فکر می کنم که اونی که بغل محمد کشوری نشسته امیر باشه .
آقا من برم سر کار و زندگیم این چیزا واسه ما نون و آب نمی شه. نقش اصلی من بودم که منم نیومدم . دیگه هم هیچکی رو شناسایی نمی کنم .
می 11, 2008 at 2:52 ب.ظ
مهران و محمد که تابلون/ من هرچی عکس فیس بوک فری رو با عکسای اینجا منطبق کردم به نتیجه نرسیدم احتمالن اون عکس الکیه/ فواد هم اون وسطیه
جایزه ی تشخیص هویت رو هم از سردار رادان دریافت کنید
می 11, 2008 at 2:59 ب.ظ
فواد که عینکی است.فری هم سفید تنشه.
می 11, 2008 at 10:22 ب.ظ
خوب بد از سالها از نگاشته شدن این مطلب نظر خود را با نام خدا شروع میکنم:
نظر من فقط به معرفی افراد موجود در عکس خلاصه میشود، از بالا سمت چپ به سمت اونور: اونی که لباسش صورتیه، اون لباس سبزه، تی شرت قرمزه، دوتا پیراهن سفیدا و در آخر لباس آبیه
با تشکر از معلم خوبم که من را راهنمایی و هدایت کردند.
پایان
می 11, 2008 at 10:37 ب.ظ
من چرا نیامدم؟ یکی به من توضیح بده ببینم!
می 11, 2008 at 11:52 ب.ظ
من فقط تونستم خودتو تشخیص بدم. چون اصولا بقیه رو نمیشناسم.

:دی
گزارشتم معرکه بود. فقط حیف جای گل هایی مثل ما خالی بود.
اگه ما بودیم بیشتر خوش میگذشت. کلا جایی که خانمها حضور داشته باشن خوشی دوبل میشه.
می 12, 2008 at 12:37 ق.ظ
هر کیای که ما رو مسخره کرده خیلی بده/ اسمایلی خودشه
می 12, 2008 at 9:12 ق.ظ
به به، باید مسابقات فوتبال را هم بدن گزارش کنی! میزنی رو دست عادل و جواد و اینا! اسمایلی خودشه هم تایید میشه!
تو عکس هم فقط امیر و محمد و شخص آق فری را تشخیص داده بودم!
می 12, 2008 at 2:42 ب.ظ
آقا شمارو به خدا یکم دقت کنید, برید دکتر, چه میدونم یه کاری کنید برا این چشماتون , یکی میگه آبی یکی میگه خاکستری,پس یکی بگه اونی که بنفش پوشیده کیه؟
می 13, 2008 at 1:58 ب.ظ
salam, dooste aziz,faghat khastam 1 moredi ro motezaker besham, “Jamiate Defa az Koodakane Kar va Khiaban” be hich vajh 1 moaseseie kheirie nist!!!
می 17, 2008 at 6:35 ب.ظ
به به جایمان سبز!!!!!!