شوشول فرنود به ز دولت صدا و سیماست

اوت 4, 2011 در 9:47 ق.ظ. | نوشته شده در فرهنگ | 8 دیدگاه
برچسب‌ها:

فرنود، قهرمان ملی

شوشول فرنود را از اینجا دانلود کنید

شوشول چیست : عضوی از بدن مردان که در جوامع عقب‌افتاده از آن به عنوان عضو زاید اسم برده می‌شود و همان روزهای اول تولد سانسور (ختنه) می‌شود، وقتی بزرگ‌تر شد در جوامع اسلامی از آن به عنوان ماشین لباسشویی یاد می‌کنند و جوامع توتالیتر و خودکامه همیشه سعی در سرکوب و مانع از به عینیت رسیدن آن می‌شوند. بدینسان، شوشول در جوامع جهان سومی همیشه موضوعی انتزاعی و ذهنی باقی مانده است و کاربرد آن در این مناطق صرفا ابزاری است جهت حواله دادن به این و آن آنهم در مواقعی که آدم می‌بیند هوا پس است و کاری از دستش بر نمی‌آید پس اسم گونه‌ی بزرگ شده‌ي شوشول را می‌آورد و می‌گویند به فلان ِ فلانت تا حقانیت خود را ثابت کنند. اصولا در جوامع عقب‌افتاده رسالت حکام همیشه بر این بوده و هست که شوشول را همیشه موضوعی مبهم و سورئال برای مردم بنمایانند.

قضیه از آنجا شروع شد که فرنود در یک برنامه تلویزیونی از وظایف شخصی‌اش سخن به میان آورد و گفت که  «من شوشولم رو خودم میشورم» و خاله نرگس در حالی که جا خورده بود و هی رنگ به رنگ می‌شد گفت ماشین لباسشویی؟ نه کار اشتباهیه نه نه … و اینطوری قضیه را ماست مالی کرد در حالی که ما می‌دانیم دلش غنج رفت و قند تو دلش آب شد. به جرات می‌توانم بگویم که در تاریخ پس از انقلاب اسلامی ایران این اولین بار بود که شوشول فرنود صدا و سیما را به تکاپو انداخت؛‌ چنانکه شایعه شده است که قصد برکناری ضرغامی و سیصد تن از عوامل پخش و مجری و مسئول و آبدارچی از صدا و سیما را دارند.

یکی از منتقدان اجتماعی-فرهنگی کشورمان، در نقدی که بر این رویداد داشت گفت :«خفقان و سانسور و سرکوب شوشول در جوامعی همچون ایران در آینده در کارهایی همچون تجاوز دسته‌جمعی، قبیله‌ای، گروهی، ضربدری، گله‌ای، و … نمود پیدا می‌کند. وقتی الان بچه را از آگاهی از کاربرد صحیح شوشول و جای مناسب استفاده از آن منع می‌کنند، پس فردا این عضو که بزرگ شد گریبانگیر ایدئولوژی خود جامعه و سرکوبگران می‌شود.  وقتی توی ذوق آدم می‌زنند و به شوشول می‌گویند ماشین لباسشویی، پس فردا که بچه  بزرگ شد و به موازات آن شوشول هم بزرگ شد، فکر می‌کند این ماشین لباسشویی است و باید همه را با آن بشوید و اینجاست که تجاوز دسته‌جمعی شیوع پیدا می‌کند.»

مروری بر تجاوزات اخیر

ژوئیه 13, 2011 در 6:46 ب.ظ. | نوشته شده در فرهنگ | ۱ دیدگاه

الگوی زن در جوامع اسلامی

نظر به تجاوزات اخیر رُخ داده در میهن عزیزمان و بالخص ماجرای باغ خمینی شهر که در آن عده‌ای متجاوز در راستای اهداف بلند مدت دولت خدمتگذار در راستای ترویج حجاب و عفاف عنان از کف بریده و بدون هیچ چشم‌داشت و پاداشی دست به اقدام خطیر تجاوز زدند، شورای عالی انقلاب فرهنگی به سرکردگی دکتر رحیم پورازغدی و بقیه  با ناموس‌ها طرحی را که از سالیان پیش در کشوی پایینی میز دکتر پورازغدی بود،‌ در آورده و آن را در دستور کار قرار دادند. تا اینجا را داشته باشید فعلا

فلاش بک: همانطور که می‌دانیم «حجاب» در ایران از مفاد قانون اساسی نیست و صرفاً‌ آیین‌نامه‌ای من‌درآوردی و شبانه است تصویبی همین حلقه‌ی با ناموس‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی در راستای اسلامیزاسیون کردن کشور و حفاظت از ناموس مملکت. البته شایان ذکر است که همین آیین‌نامه بقدری سنگین و پرمحتوا شد که به قانون اساسی گفت زکی و آنچنان بند و ماده و تبصره بدان اضافه شد که حجمی چندین برابر قانون اساسی به خود گرفت. کارشناسان این آیین‌نامه را از باجزئیات‌ترین آیین‌نامه‌های تصویبی کل ادوار تاریخ ذکر کرده‌اند بطوری که از پنجه‌ی پا تا آخرین تار موی بشریت را پیکسل به پیکسل پوشش داده و برای آن مصادیق تعیین کرده است.

اصل 25 آیین‌نامه‌ی حجاب و عفاف و صیغه بدحجابی رو اینطور تعریف کرده است:

تعریف بد حجابی: بدحجاب شخصی است که به انگیزه‌های هواخواهانه و دلبرمآبانه دست به طُره‌افشانی زده و چند تار از مویش را از (متغیر مابین 5 تا 50 تار) از روسری بیرون می‌آورد و با این کارش به تحریک مردان مومن جامعه می‌پردازد.

ریزبندها:

  • نپوشیدن جوراب بطوری که آه
  • پوشیدن شلوار کوتاه (تا قوزک پا یا یکم بالاتر) بطوری که آه
  • پوشیدن مانتوی تنگ و بدن‌نما بطوری که برجستگی‌های بدن آه
  • پوشیدن مانتوی آستین‌کوتاه بطوری که تا ساعد بیرون باشد و آه
  • برداشتن سبیل بطوری که آه
  • زدن رُژ لب صورتی یا قرمز جگری غلیظ بطوری که آه
  • اینجوری راه رفتن بطوری که آه (این بند از آیین‌نامه بطور تصویری چاپ شده است)
  • غمزه‌ی نگاه بطوری که آه
  • عطر زدن بطوری که آه
  • نازک کردن صدا بطوری که آه
  • و غیره‌‌ آه

دکتر رحیم پورازغدی نویسنده‌ي کتاب «خاک بر سری ِ ماتریالیسم و دُمل‌های اومانیسم» اخیرا در کنفرانسی در حضور بانوان نمونه‌ی عفیفه‌ی کشور اعلام کرد – نقل به مضمون – که :«غرب سکسی است» و راه حل مقابله با آن را :«چادر و حجاب و دیگر ملافه‌های جلوگیرنده‌ی مشابه» اعلام کرد. دکتر پورازغدی به نقل قولی معروف از پیامبر اشاره کرد و افزود: «از دامان زن، مرد به معراج می‌رود و این بر ما مسلم گشته است که اگر دامان نباشد مرد به قهقرا می‌رود. جوامع غربی در با استفاده‌ی ابزاری از بانوان، این مائده‌های آسمانی و گوهر زیبنده‌ي هر دو جهان، مردان را به خاک سیاه بنشانند. چه معنی دارد زن خود را زیبا کند؟ – الگوی ما باید صدیقه‌ي کبرا باشد و زنان مسلمان ما الگوی با کیفیت و سفید در دنیا باشد.» دکتر پورازغدی با اشاره به برخی تحقیقات مرتبط افزود: «حجاب و پوشش در سفید ماندن پوست بانوان تاثیر فراونی دارد. تحقیقات نشان داده است که پوست، ممه، ران‌ها و دیگر اعضای بانوان مسلمان در اثر پوشش همیشه سفید مانده و این خود موهبتی است برای مردان مومن جوامع اسلامی.» وی در آخر خاطر نشان کرد:« حجاب خوب است.» و سپس به بانوان برجسته‌ی محجبه هر کدام یک توپ پارچه‌ی فرد اعلای چادری اهدا شد.

در قضیه‌ی تفکیک جنسیتی دانشگاهها و ساختن فضایی اسلامی در دانشگاهها و جلوگیری از هرگونه شماره‌دادن‌، مخ‌زنی و جلوه‌های ویژه در این مکان ابتدا قصد بر اخته کردن پسران بود. ایشان با تجربه‌ی ناموفق دادن کافور به بچه مسلمان‌ها و سعی بر خواباندن امیال جنسی ایشان (که زورشان نرسید آن را بخوابانند) تصمیم به اخته کردن پسرها   گرفتند و حتی این مسئله در شورا مطرح شد که عاقبت رای نیاورد. سپس ایده‌ي آموزش از راه دور به وسیله‌ي خطوط تلفن مطرح شد؛ بدین طریق که فرد دانشجو مستقیما با استاد تماس بگیرد و از طریق صوتی کسب علم کند که باز بخاطر برخی کمبود و کاستی‌ها، این طرح رای نیاورد. در آخر شورا بر آن شد که پسران و دختران را از هم جدا کند تا جامعه‌ی اسلامی از گزند شماره‌دادن در امان باشد.

برگردیم به اصل مطلب: در تجاوزات و بدحجابی‌های اخیر چند نکته بر ما مسلم گشت و از جمله آنها اضافه شدن چندین بند به بندهای آیین‌نامه‌ی حجاب و عفاف بود که از جمله‌ آنان می‌توانم به بندهای زیر اشاره کنم:

  •  زن نباید در ملک خصوصی بی‌حجاب بگردد چون امکان دارد افرادی خیر برای پیش‌برد اهداف حجاب و عفاف و متنبه‌کردن جامعه از دیوار باغ به داخل بیایند و به آنها تجاوز کنند تا درس عبرتی شود برای دیگران که در باغ و دیگر املاک خصوصی حجاب خود را رعایت کنند.
  • دختر تا سر حد امکان دانشگاه نرود و بعد از کسب دیپلم شناسنامه‌اش را در نزدیکترین بنگاه محل جهت پیدا کردن شوهر، چه رهن دائم چه اجاره، قرار دهد.
  • تفکیک جنسیتی در دانشگاهها به اصول دین اضافه شد
  • و چند بند دیگر که بماند

احمد خاتمی خطیب نماز جمعه‌ی این هفته‌ی تهران :« جریان انحرافی سعی در تعجیل ظهور آقا امام عصر (عج) دارد.»

مه 30, 2011 در 5:42 ب.ظ. | نوشته شده در سياست, طنز | Comments Off on احمد خاتمی خطیب نماز جمعه‌ی این هفته‌ی تهران :« جریان انحرافی سعی در تعجیل ظهور آقا امام عصر (عج) دارد.»
برچسب‌ها: ,

احمد خاتمی خطیب نماز جمعه‌ی این هفته‌ی تهران :« جریان انحرافی سعی در تعجیل ظهور آقا امام عصر (عج) دارد.»

نماز جمعه‌ي این هفته‌ي تهران به امامت حجت‌السلام و المسلمین (بعضاً آیت‌الله) احمد خاتمی در مصلای تهران برگزار شد. وی در دو خطبه به تشریح اهداف و رویکرد جریان موسوم به «انحرافی» پرداخت و با بیان اینکه جریان انحرافی سعی در تعجیل ظهور آقا امام عصر (عج) دارد، مردم ایران را از همراهی و همدلی با این جریان برحذر داشت و تاکید کرد که «مردم مواظب باشند.» وی در خطبه‌ی اول با اشاره به ماجرایی مشهور به «جریانُ الانحراف» در صدر اسلام که در آن عده‌ای منحرف‌ ختنه نشده سعی در به انحراف کشیدن خلافت امام علی (ع) داشتند، به افشای اهدای شوم و انحرافی جریان انحراف‌طلب پرداخت. خاتمی در خطبه‌ی اول اهداف آن ماجرا را اینطور شرح داد :«آن عده به سرگردکی احمدبن ِ مُشایی سعی در نفوذ به قلمرو حکومت علی داشتند و قصد داشتند با در دست گرفتن اسلام و افسار مردم، اسلامی تفلونی و نچسپ را در بین توده‌ها پخش کنند که خوشبختانه با تدبیر و بزرگی آن امام هُمام این جریان به درک واصل شدند و عده‌ای از مسلمانان شبانه نفت به لانه‌ی آنها ریخته و آنان را از بیخ خشکاندند». خاتمی با بیان اینکه آن تجربه، برای صدر اسلام یک تجربه به حساب می‌آمد افزود «جریانات انحرافی در طول تاریخ همچون دُملی که هر بار در یک جای بدن سردر می‌آورند، سردر می‌آورند» و جامعه را توصیه به نصب به روزترین آنتی‌انحراف‌ها کرد.

حجت‌السلام و المسلمین خاتمی در خطبه‌ی دوم به جریان انحرافی کنونی موجود در جامعه اشاره کرد و آن را متهم به کج‌پالونی کرد. وی افزود :«مدتی‌ست شاهد رویش جریانی انحرافی در بیخ ریش دولت هستیم که سعی دارد با تعجیل در ظهور آقا امام عصر (عج) مردم را به زندگی امیدوار کنند» وی سپس افزود:« سوال من از آقایان مربوطه این است که چرا با امیدوار کردن مردم به ظهور قریب‌الوقوع امام عصر، در حالی که فعلا قرار نیست ظهور کنند، مردم را به زندگی امیدوار کرده‌اند؟ این جریان انحرافی سعی در به انحراف کشیدن شعائر و اهداف انقلاب دارد و با ترویج مکتب ایرانیت به جای اسلام ناب محمدی، الله هم صل علی محمد و آل محمد صلوات، سعی دارد اسلام باب طبع آمریکا و صهیونیسم بین‌الملل را ترویج کند.» خاتمی در پایان افزود :«من ایشان را هشدار می‌دهم به تبعیت از رهبر فرزانه و به ایشان تذکر می‌دهم بیخ ریش دولت را رها کنید و بگذارید کارش را بکند و هر وقت که صلاح دید و نیاز جامعه بود،آقا را به منصه ظهور برسانند.» وی در پایان طول عمر آیت‌الله جنتی را از خداوند منان خواستار شد.

رانی

سپتامبر 17, 2010 در 7:42 ق.ظ. | نوشته شده در جنبش, جو, خبر فوری, درخواست, غيره منتظره | Comments Off on رانی
برچسب‌ها:

زن داره دیر می‌شه، پاشو چادرتو سرت کن بریم این سری می‌ خوان رانی بدن!

اول برو دست اندازهای شهرت رو اصلاح کن

ژوئن 3, 2010 در 7:19 ب.ظ. | نوشته شده در پیشنهاد, آش شور, امنيت اجتماعی, انتقاد, ایران, تهران, جو, حجاب, زمستان, طنز | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

از نیروی انتظامی به ملت جان بر کف و همیشه با صحنه خبر رسیده که با خودروهای متخلف برخورد می‌شود و خودرو حریم شخصی نیست و اگر دیده شود موردی حرکتی چیزی، خودرویشان تا دو ماه در پارکینگ خوابانده می‌شود و حتی پایشان را به مراجع قضایی هم باز می‌کنند تا درس عبرتی بگردد برای خودروهای تازه پا گرفته🙂

عرض کنم در این نکته شکی نیست که اولاً به این نکته که باید راهنمایی و رانندگی تاکید داشته باشد و مرتب خبری‌اش کند فلذا چون اینجا که هلند نیست و من چه می‌گویم؟ چرا که هنوز نمی‌دانم تخلف خودرو در این مملکت فقط شامل سرعت غیر مجاز و بستن کمربند و غیره و ثانی نمی‌شود و همانطور که می‌دانید خب در این مملکت داخل خودرو یهو بر اثر ناخودآگاه انسانی  و سرازیر شدن احساسات و عاطفه‌ها در یک آن یا بر اثر گرما یا سرمای داخل ماشین بسته به مدل ماشین یا حتی گرما و هیجان منبسط شدهدر ماشین که نیاز به خنثی شدن دارد و البته عشق و کرامت و محبت که بدبختانه یا خوشبختانه اکثراً و به وفوردر ماشین بالا می‌زند یا دلایل توجیه شدنی بسیاری چون معضل ترافیک و چراغ قرمز و سبز و زرد و صورتی و دست اندازهای خرکی شهر که این مورد دیگر هیچ ربطی به ناخودآگاه انسانی ندارد و عیناً‌ دیده شده که بخاطر یک دست انداز مسافران در یک تاکسی جایشان با هم عوض شده است!  از این دست بسیار که ممکن است بخاطر اینها که عرض شد لاجرم بوسی بشود، روسری را باد ببرد،دکمه‌ای باز شود، فشاری بیاید جسمی سنگینی کند کمربندی باز شود(کمربند صندلی) ، کیفی جا به جا شود و البته خب از نظر رادان و مادان  اینها جرم محسوب می‌شود و در پی آن نسبت نامزدی‌تان برملا می‌شود که برای اثبات مارک وسایل خانه پدری را جدا جدا می‌پرسند و یهو بعدش ممکن است دعوا شود به قول بهران این رادان نه اون رادان در فیلم آواز غو که بابا بسته دیگه بگذارید زندگی‌مون رو بکنیم و این حرفها حتی!

پس توصیه می‌گردد بالاخص برای خانم‌ها با توجه به تاکید جناب رادان که خودروی بدحجاب‌ها تا دو ماه توقیف می‌شود قبل از سوار شدن به ماشین با احتساب مسیر و تعداد دست اندازها چند تایی روسری ببنید، بالاخره در هر دست انداز و سرعت گیر 5 سانتی متر روسری شما به عقب می‌رود که نرود آن که دیگر روسری نیست! به هر حال که اگر روسری اول از سر مبارک سور خورد به صندلی‌های عقب که خب دست‌تان نمی‌رسد و اگر هم برسد وسط اتوبان نمی‌شود رول  را ول کنید دنبال روسری بگردید ودر این مواقع به خود باکی ندهید که روسری زاپاس بلافاصله جایگزین می‌گردد! تا درنهایت به مقصد برسید و خودرو هم راسته کار است نمی‌شود دو ماه توقیف باشد بخاطر یک روسری که از شوهرش آدم بعدش بخوره تو سری که بهش بگه ای بی عرضه بخاطر یک روسری دو ماه ماشین خوابیدش بی‌رودرواسی؟!

در این مطلب سعی شد که گفته شودکه ای رادان تخلف‌های خودروی اونجوری اصلاً تخلف نیست عشق است کرامت انسانی است محبت است و از محبت هم خارها گل می‌شود! و برای بدحجابی‌ هم اول برو خودت رو اصلاح کن یعنی اول برو دست‌اندازهای شهرت رو درست کن بعد یا خانم باید مواظب روسری‌اش باشد یا مراقب رانندگی‌اش که اگر مراقب روسری‌اش باشد که خودرویش می‌رود صافکاری اگر مراقب رانندگی‌اش باشد هم که می‌رود پارکینگ! آخی بنده خدا این خانم‌ها چه می‌کشند در این مملکت! پس راه حل منطقی و درست‌تر همان است که بگذارید رانندگی‌شان را بکنند بی‌خیال!

توصیه ما هم جدی نگیرید یهو خبری‌اش نکنید که فلانی فلان حرف را زده و ملت را چک کنید در خودرو که 5 تا روسری بسته باشند که راه حل بهتر آن است که بگذار آن خانم رانندگی‌اش را بکند همینطوری‌اش که دو فرمان را چسبیده‌اند کمی ماشین انحراف دارد چه برسد وقتی بخواهد یک دست به روسری یک دست به فرمان باشد!  و کلاً بگذار ملت زندگی‌شان را بکنند هر جور که راحت‌ترند هر جور که مایل‌اند.

دختر و پسرهای ملیون تومانی در شهر

ژوئن 2, 2010 در 1:46 ب.ظ. | نوشته شده در فرهنگ, امنيت اجتماعی, انتقاد, ایران, جو, حجاب, طنز | 8 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

در راستای افاضات دادستان مشهد که فرمودند بدحجاب‌ها تا سقف 1.300.000 ملیون تومان جریمه می‌شوند تصور کنید خانم خوش پوش و سانتی مانتالی که خیلی عجله دارد و یک دقیقه معطل شدن برای او خیلی گران تمام می‌شود و تند تند دارد راه می‌رود و پاشنه کفش‌های تلق تولوق صدا می‌دهد و با موبایل هم دارد صحبت می‌کند که «عزیزم دارد می‌آم» و این حرفها و همین‌طور لایی می‌کشد در پیاده رو و با سرعت می‌تازد که خلاصه این سر و صداها نظر مامورین را به خود جلب می‌کند و یکهو یکی از مامورین مرتبط با مبارزه مصادیق مرتبط به جرایم خانم فوق الذکر آژیر خطر را روی شانه‌هایش می‌گذارد و خود را به خانم دافی و خاطی می‌رساند و به او دستور ایست می‌دهد!

مامور: هی خانوم خانوم کجا کجا؟ مگه دستور ایست رو نمی‌شنوی؟

مجرم: ببخشید من خیلی عجله دارم! اصن حواسم به شما نبود… اگه می‌شه یخورده سریعتر برگ جریمه‌مو صادر کنید من برم…

بعد از دقایقی

مامور: ….برای انگشت‌های دست و پا در کل 10000 هزارتومان بابت لاک ناخن،
یک مانتوی تنگ صورتی و بالای زانو دارید می‌شه 500000 هزارتومان/ یک باسن نامتعارف دارید که می‌شه 100000 هزارتومان/ سینه‌های برآمده و برجسته دارید که می‌شه 60000 هزارتومان/ یک صورت برنزه دارید که می‌شه 50000 هزارتومان/ یک رژ لب شفاف قرمز اناری دارید که می‌شه 40000 هزارتومان/ های لایت مو دارید که از اکناف و اسناف روسری‌تون زده بیرون که می‌شه 50000 هزارتومان/ یک آستین کوتاه مانتور دارید که به ازای هر سانتی متر می‌شه 1000 تومان/ یک دماغ رو به آسمون دارید که می‌شه 5000 هزارتومان/ دو تا گونه کاشتید که برای هر کدوم می‌شه 5000 هزارتومان! و از همه مهم‌تر کمربند مانتو‌تون رو نبستید که برای این هم می‌شه 50000 هزارتومان! در آخر هم یک انحراف به چپ داشتید که در این انحراف نصف بیشتر متعلقات آویزون از شما انحراف به راست داشت که برای این هم می‌شه 100000 هزارتومان.

مجرم: آخی همین!

مامور: نه اجازه بدهید یک لحظه.

مجرم: این چیه چسبوندید به من؟

مامور: دستگاه دافی سنج! یک لحظه تکون نخورید ضریب خطای دستگاه بالاست‌ها به نفع خودتون هست با ما همکاری کنید؛ بعله 100درصد که برای این 100درصد هم ما مبلغی معادل 100000 هزارتومان در نظر می‌گیریم.

مجرم: خب پس من می‌تونم برم الان؟

مامور: بعله! این بار ما فقط به همین جریمه بسنده می‌کنیم در صورت تکرار در دفعه بعد شما به نزدیک‌ترین پارکینگ منتقل می‌شید… برگ جریمه‌تون یادتون نره، با احتیاط برانید…

مجرم: دست شما درد نکنه! واقعاً دارین زحمت می‌کشید! مرسی مرسی

همذات پنداری با رابرت

ژوئن 1, 2010 در 7:06 ب.ظ. | نوشته شده در خاطرات | Comments Off on همذات پنداری با رابرت
برچسب‌ها: ,

یک رابطه احساسی عاطفی پیدا کردم با مطلب رابرت مردی که هنوز بلد نیست هندوانه قارچ کند و شدیداً همذات پنداری کردم با نویسنده مطلب فوق الذکر. یاد خودم افتادم زمانی که دانشجو بودم و یک تابستان در بازار مشغول بودم . دم ظهر که می‌شد باید می‌رفتیم طبق برنامه غذایی که داشتیم یک چیزی تهیه می‌کردیم و جلوی اوستایمان می‌گذاشتیم میل کنند بلکه دوز دلالی‌شان بالا بزند!

آن روزهای گرم تابستان باالطبع هندوانه خیلی می‌چسبید با نان و پنیر و این حرفها. ضمن تصمیم گیری در اول صبح هندوانه تهیه می‌گردید و در یخچال یکی از مغازه‌ها قرار داده می‌شد تا برای ظهر خنک شود تا چهره اوستا از این خوش سلیقگی ما گشاده گردد. خلاصه اولین دفعه‌ای که این قارچ هندوانه به من واگذار شد قلب من تالاپ تالاپ صدا می‌کرد و موجی از التهاب و هیجان مرا فرا می‌گرفت. بی‌اختیار از دیدن هندوانه دجار ترس می‌شدم، یک جوری بود، نمی‌دانستم چطور می‌توانم من 165 سانتی‌متری ِ50 کیلویی این هنداونه 5 کیلویی را جوری تقسیم اراضی کنم به نوعی که قارچ‌ها در اندازه‌های یکسان مانند حبه‌های قند در ظرف نهادینه گردد! برایم سخت بود و از آنجا که اوستاهای بازاری اعتقاد به این دارند که شاگرد مغازه اگر هم اکنون یک کامیون هندوانه بهش بدهند باید قارچ کند و تزئیتن هم کند لابد-لاجرم راه دیگری نبود و دعا می‌کردم شاگرد مغازه ارشدتر بیاید که معلوم نبود کجا گوربه گور شده بود…

تمام نگاه‌ها به من بود، گفتم پسر کاری ندارد که آپولو که نمی‌خواهی هوا کنی! خونسرد باش و چاقو را بردار از وسط نصفش کن هر نصف را از دوباره نصف کن و هر نصف آنقدر نصف کن که می‌شود قارچ منطقی! قارچ همین است دیگر هسته اتم که نمی‌خواهی بشکافی! به هر سو با  همین چیزها که در ذهن مرور می‌کردم و به خودم اعتماد به نفس می‌دادم جلو رفتم چاقو را برداشتم و هنداونه را روی سینی گذاشته و روی میز اوستا قرار دادم یک نفس عمیق از تو کشیدم! اوستا نگاهش به من بود و با خودش لابد خیال می‌کرد که ماشالله چه شاگرد مغازه‌ اینکاره و زیر و زرنگی دارد و در همین اثنا یکهو جوری که سالهاست هندوانه به شرط قارچ کرده‌ام چاقو را به دل هندوانه فرو کردم و از وسط بریدم کامل و چشمتان روز بد نبیندیکهو گویی که گوسفند ذبح کرده باشی یک ور بریده این هندوانه در رفت افتاد روی زمین از آن طرف تعادل به هم خورد و روی فشاری که به این ور سینی داشتم سینی بلند شد روی هوا و خلاصه تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!

آن روز یادم است مهمان هم داشتیم و مهمانمان هم یکی از همین حاجی بازاری‌ها بود و چون کلاً این بازاری‌ها با هم بر سر شاگرد مغازه‌شان کل دارند که شاگرد من ال است بل است و با یک سوت می‌دَود تا مسجد شاه و برمی‌گردد همین شد که عذرم را خواستند و بنده از حضورشان مرخص شدم و این شد که نتواستم بازاری شوم و کاسبی کنم و می‌خواهم اگر خدا قبول کند جایی کارمند شوم🙂

صفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.