از دفترچه خاطرات یک کفاشیان

فوریه 27, 2008 در 10:41 ق.ظ. | نوشته شده در فوتبال, ایران, طنز | 8 دیدگاه

1)عجب روزی بود. هنوز هیچی نشده، سکان فدراسیون را دستمان نگرفتیم مربی-مربی می‌کنند. مهلت نمی‌دهند. بابا یک چند روز فرصت بدهید ببینیم چه خبر است؟ با بچه‌ها فدراسیون آشنا شویم… چیزی که زیاد است همین وقت است.  انقدر در گوشمان مربی-مربی کردند، احتمالاً شب خواب مایلی‌کهن ببینم. بروم بخوابم سرم دارد می‌ترکد.

2)چه جلسه‌ای بود. چقدر خندیدیم. از دست این برو بچز فدراسیون فوتبال. یکی‌شان که شیشه خیارشور است، رفته تمام کلیپ‌های سوتی دروازبانان را از یوتوب گرفته بود ریخته بود توی گوشیش. یکی‌ش که کرکره خنده بود و حجمش کم بود را برای‌ام بلوتوث کرد. خلاصه آنقدر خندیدیم نزدیک بود کارمان به بیمارستان بکشد. من بروم به خانم والده نشان بدهم.

3)وای چه پدری درمی‌آورند این خبرنگاران و روزنامه‌چی‌ها. ترکید این گوشی‌ بی‌نوای ِفلک‌زده‌مان. اصلاً مراعات حال آدم را نمی‌کنند. هی به‌شان می‌گویم: «چشم- دو روز فرصت بدهید. تقریباً مشخص شده است. معرفی می‌کنیم تا فردا پس فردا اینها» باز زنگ می‌زنند این مربی چی شد و فلان و بهمان. اصلاً گور بابای مربی. بروم یک‌کمی فیفا 2007 بازی کنم. دیروز مجید جلالی ترکیب تیم برزیل را برای بازی فیفا 2007 به‌ام داد نمی‌دانم کجا گذاشتم. خدا کند مبایلش در دسترس باشد.

4)عجب گرفتاری شدیم، امروز صبح یک عده دم در خانه تجمع کرده بودند، می‌گفتن: «اگه بخواین ما می‌تونیم مربی تیم ملی شیم… » به بچه‌ها گفتم بروند ازشان شماره تماس بگیرند، اگر اوضاع خیلی بیخ پیدا کرد به‌شان زنگ می‌زنیم.

5)ببین کارمان به کجا کشیده که این فسقلی‌ها هم سر به سرمان می‌گذارند همه‌اش تقصیر این مردم است از بس‌که صبح نا شب هی مربی-مربی می‌کنند این بچه‌ها هم یاد گرفتند. به‌ام می‌گه بابابزرگ میای بازیِ «گل یامربی» به‌اش گفتم این دیگر چه جور بازی‌ست همان گل یاپوچ است. می‌گه: آره انقده خوفه! یک تیکه کاغذ برداشت یک‌چیزی توی‌اش نوشت، مچاله کرد، دست به دست کرد، دستش را مشت کرد و من هم برای‌ اینکه دلش را نشکنم از قصد اشتباه گفتم. بعد به‌ام گفت: دیدی این‌کاره نیستی! بعد نیم‌وجبی گل را به‌ام داد و پا به فرار گذاشت. کاغذمچاله شده را باز کردم دیدم نوشته قلعه‌نویی!

6)از برنامه نود برمی‌گردم. از حال و روزم مپرس که سخت پریشان حالم.
همین یک فردوسی‌پور برای‌مان کافی‌ست. مرتیکه دیوانه‌مان کرد. چند نفر به یک نفر؟ حالا که اینجوری شد یَک مربی به‌تان نشان بدهم که آن‌ورش ناپیدا. روی اعصاب من راه می‌روید ها. گوش نکردید به‌تان گفتم-به‌تان گفته بودم 2 روز فرصت بدهید. تقصیر خودتان شد. حالا بکشید. مربی می‌خواین ها؟…

‍مرتبط:‌ از دفترچه خاطرات یک علی آبادی

اهداف آینده‌ی براندازی، پروژه‌ی کی به کیه

فوریه 24, 2008 در 11:11 ق.ظ. | نوشته شده در شوخی, طنز | 9 دیدگاه

در راستای اینکه آرش‌خانِ رستم‌نشان با پروژه‌های توپشان غوغا به پا کرده است و از رو هم نمی‌رود‌؛ من و فواد طی یک فروند مطلب دو نفره تصمیم گرفتیم اهداف و نسخه‌های بعدی پروژه‌ها را مورد بررسی و پیش‌بینی قرار دهیم.
شایان ذکر است این پروژه‌ها حکم انرژی مسلم هسته‌ای را برای اعضای وبلاگستان دارد و این افراد باید خود را به عنوان منابع به این پروژه معرفی کنند.
پیش‌بینی می‌شود که در نسخه‌های بعدی پروژه‌های «کی به کیه» و دیدیش و کیشمیش و قاراشمیش این اطلاعات مورد بررسی قرار گیرد:
کی با کی داره مشکوک می‌زنه
کی با کی لاس می‌زنه
کی به محض ورود به GR – روی مارک آل کلیک می‌کنه
کی به واسطه گوگل‌ریدر تونسته مخ بزنه
کیا با خوندن مطالب حسین درخشان به‌اش فحش نمی‌دن
کی به جز حسین درخشان با شریعتمداری همکاری می‌کنه
کی مطالب خودش رو با چند تا اکانت شیر می‌کنه
کی به کی چشمک می‌زنه
کیا تو خونه کشف حجاب می‌کنن
کیا صبح تا شب تو GR پلاسن
کیا می‌خوان انقلاب کن
کیا رفراندوم می‌خوان
کی با کی از آمریکا پول می‌گیره و بعد می‌ده به فقیر فقرا
کی به کی شماره می‌ده
کی با اضافه کردن فید دخترا فکر می‌کنه باهاشون دوست شده
کیا دکتر مزیدی و فواد رو در GR هاید کردن
کی به کی پا داده
کیا هنوز از اکسپلور استفاده می‌کنند
کیا خودشون رو به در و دیوار وبلاگ دخترا می‌مالونن
کیا از توالت فرنگی استفاده می‌کن
کی با کی دوست شده و داره می‌ره خونه بخت
کی داره می‌تُرشه، باید دور بر وبلاگش نریم
کی داره دنبال یه کیس مناسب برای خودش می‌گرده
کی داره دنبال یه کیس مناسب برای کامپیوترش می‌گرده
کی با کی داره لاو می‌ترکونه
کیا از حسین درخشان خوش‌شون می‌آد
کیا از شکایت مهدی خلجی نسبت به حسین درخشان ناراحت شدن
کیا کلاً الان خوشحالن
کیا تو انتخابات شرکت می‌کنن و کیا تحریم می‌کنن
کیا دور گود واستادن می‌گن لنگش کن
کی‌ تو آی‌تی‌نویسی داره خیلی سوتی می‌ده
کیا هنوز از خرابی بلاگرولینگ ابراز تاسف می‌کنن
کیا هیچوقت نمی‌فهمن GR چیه و چیکار می‌کنه
کیا خوراکشون رو پختن و کیا سوزوندن و کیا خام‌شو دوست دارن
کیا خوراک‌شون رو به صدای آمریکا وصل کردن و اطلاعات به‌شون می‌دن
کی وبلاگش خیلی متبرجه
کی آقا ننه‌ی بدبختش رو داره به خدا می‌رسونه
کی داره دوست پسرش رو می‌تیغه
کی «دوست دخترش» رو تظاهر می‌کنه که دوستش داره
کی اصلاً برای ولنتاین برای دوست‌دخترش هدیه نخرید
کیا خیلی ادعاشون می‌شه
کی رو مخ کیه
کیا تو وبلاگ‌نویسی دچار رخوت شدن و به حضور سبز شما نیازمندن
کی‌، کی رو خیلی دوست داره، اما روش نمی‌شه بهش بگه(آخی)
-کیه؟
-منم اقدس!
-واه اقدس کیه- خودت مگه داداش و بابا نداری؟
-ئه آقا ببخشید اشتباه زنگ زدم
-خواهش می‌کنم آبجی

در انتهای این پست برای راضی بودن روح پرفتوح کپی رایت در ایران لازم می‌دانیم که این مطلب را به اندازه‌های مساوی بین دونفر متخاصم در این مطلب تقسیم اراضی کنیم. بدین ترتیب سهم‌الارث فری‌چاقوکش از این مطلب 25٪ و سهم‌الارث فواد 75٪ است.
این توضیح‌ آخر با قرارداد فری‌چاقوکش با فردین کبیر مرتبط است. قضاوت با خودتان
پی‌نوشت: این پروژه در دست تکمیل است

رضا ناجی ازش در جشنواره فجر صحبتی نشد- چرا؟

فوریه 18, 2008 در 2:39 ب.ظ. | نوشته شده در فیلم و سینما, طنز | 6 دیدگاه

رضا ناجی، بازیگر نقش اول فیلم «آواز گنجشک‌ها» ساخته مجید مجیدی برنده خرس نقره‌ای جشنواره بین‌المللی فیلم برلین شد. این در حالی‌ست که در جشنواره فجر هیچ صحبتی از او نشد، چرا؟
الف) به خاطر اینکه جشنواره فجرمان از جشنواره برلین بیشتر می‌فهمد.
ب) داوران بخش جشنواره فجر حدس می‌زدند که رضاخان در جشنواره برلین برنده می‌شود و به همین‌خاطر گمان می‌کردند اگر در جشنواره فجر او به عنوان بهترین بازیگر انتخاب شود-آن‌وقت فکر می‌کند، کی‌ای هست و روی‌اش زیاد می‌شود.
ج) رضا ناجی با کروات در مراسم حاضر شد و اصولاً درست نیست چنین آدم‌هایی جزو «ترین‌ها» باشند.
د) همه گزینه‌ها صحیح است؟

نحقیقات رجا نیوز یا اروپا؟

فوریه 18, 2008 در 11:25 ق.ظ. | نوشته شده در پیشنهاد, حجاب, طنز | 14 دیدگاه

رجا نیوز: حجاب-عامل سلامت موی سر
نتایج جدیدترین مطالعات نشان می دهد: پوشش سر و حجاب زنان نه تنها باعث ریزش مو نمی‌شود، بلكه به حفظ مو نیز كمک می‌كند.
به گزارش رجانيوز به نقل از شبکه خبر دانشجو، در این تحقیق كه در كشورهای غربی انجام شده است، به زنان توصیه شده است در طول روز برای حفظ سلامت موهایشان، آن را بپوشانند…

در راستای انتشار این تحقیق بسیار علمی اروپا که از رجا نیوز منتشر شد، من هم یک‌سری  تحقیقات در این ارتباط را که قبلاً گردآوردی کرده بودم و منبع خبرش هم با کمال تاسف گم و گور شد را به استخضار شما می‌رسانم:

ریش بلند عامل طراوات و شادابی پوست صورت
نتایج جدیدترین تحقیقات نشان می‌دهد: ریش بلند نه نتها باعث شادابی و شفافیت و نرمی پوست می‌شود بلکه از رشد بی‌رویه آکنه و جوش صورت هم جلوگیری می‌کند
در این تحقیق که در کشورهای غرب‌زده انجام شده است، به کبیر و صغیر توصیه شده است، در طول روز برای حفظ چیزهایی که گفتیم حتماً ریش بلند را فراموش نکنند.

شلوار لی عامل بدبختی
طبق آخرین موشکافی‌ها مشخص شد که شلوار لی نه تنها انسان را بدبخت می‌کند بلکه او را به فقر و گرسنگی و غلط‌کردن هم می‌اندازد
در این تحقیق که در همین گوشه و کنار انجام شد، به همه و همه توصیه شد برای اینکه در این خفت و خواری گرفتار نشوند از شلوارهای پارچه‌ای استفاده کنند.
براساس این تحقیق: شلوار پارچه‌ای، به شما راه درست و حقیقی را نشان می‌دهد

ژل و امثال‌هم عامل اصلی ریزش مو
آخرین مشاهدات بر روی سر و کله مردم نشان داد: ژل، کتیرا، واکس‌مو نه تنها باعث ریزش مو و طاسی سر می‌شود بلکه شما را از یادِ خدا غافل می‌کند و در دراز مدت در لجنِ فساد و تباهی دست و پا خواهید زد.(یکی از محققان در دلش:‌ حالا از ما گفتن بود)
در این تحقیق که با مشارکت عده‌ای از محققان برجسته از سرتاسر دنیا انجام شد به مردان توصیه شد در راستای «حجاب-عامل سلامت موی سر» یک زنانگی کنند و سرشان را بپوشانند.
براساس این تحقیق: حجاب برای مرد یک مردانگی‌ست نه زنانگی
همچنین پوشاندن موی مردان باعث می‌شود تا کله مبارک از گرد و غبار بی‌نظم و نزاکتِ معلق در هوا درامان باشد.

تحقیقات بعدی به زودی از توی همین وبلاگ منتشر خواهد شد.

مد جدید: تبریک می‌گم بالاخره مرد!

فوریه 18, 2008 در 10:22 ق.ظ. | نوشته شده در آش شور, سو تفاهم | 2 دیدگاه

اين روزها اسمی که بیشتر از اسم خودم شنیدم! اسمِ «عماد مغنیه» بود. شخصی که این روزها برای تبریکِ شهادتش! لوگو هم ساخته شده و کدش را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.
اما شخص شخیص من قبل از کشته‌شدنش یک بار هم اسمش را نشنیده بودم. کسی که جمهوری اسلامی به او لقب سردار بزرگ اسلام داده و دیروز هم برای‌ش مراسم گرامی‌داشتی در مسجد ارک نهران و جاهای دیگر برگزار کردند و بسیاری از کارمندان دولت و غیره‌ذالک کار و بار را رهانیده و در این مراسم حضور به هم رساندند.
تلویزیون جمهوری اسلامی هم از هفته گذشته تا الان که ایشان کشته شد، شهادتش را با زیرنویس و رونویس و بغل‌نویس و کنارنویس هم تبریک می‌گوید هم تسلیت.
حالا سوالی که در ذهن‌ها نقوش(جمع نقش!) می‌بنند این است که چطور می‌شود مرگ یک نفر در هر شرایط و با هر قوم و نژاد و دین و مسلکی برای کسی هم مبارک و میمون باشد هم تاسف‌بار و نارحت‌کننده.
یادم می‌آید حدود هفت، هشت سال پیش که شوهرعمه‌ام فوت کرده بود به همراه مادربزرگم (پدری‌) که دچار بیماری آلزایمر بود برای عرض تسلیت و ابراز همدردی به خانه عمه‌جان رفتیم. مادربزرگم که خدا رحمتش کند، یکهو با دیدن حال و روز بد عمه‌جان حسابی بهم ریخت و به جای اینکه مرگ شوهرعمه را تسلیت بگوید تبریک گفت: «بهتون تبریک می‌گم» بعدش من که کنار مادربزرگم بودم دَرِ گوشش گفتم:« ننه‌جان باید تسلیت بگی» خلاصه این گاف مادربزرگ‌مان تا چند روز بحث محفل بود. اما الان که همه کشته‌شدن این فرد را تبریک و تسلیت می‌گویند با خودم می‌گویم بیچاره مادربزرگم حق داشت.
من هم به نوبه خودم کشته‌شدن این آدم را که اصلاً باور بفرمایید یک بار هم اسمش را نشنیده بودم و نمی‌شناختمش را صرفاً تسلیت عرض می‌کنم و از خداوند ممنان برای خانواده‌اش طلب صبر و برای عماد مغنیه طلب آمرزش می‌کنم.

آقای وردخیز و امیربلاگر

فوریه 13, 2008 در 2:25 ب.ظ. | نوشته شده در وردپرس, طنز | 7 دیدگاه

-علو سلام! آقای وردخیز؟
ـبعله عزیزم، خودم هستم، با مزیدی و آناهیتایِ عزیز هستیم و برنامه‌ها رو براتون اجرا می‌کنیم
-آقای وردخیز ما خیلی‌ شما رو دوست داریم ها. برنامه‌های آی‌تی‌تون خیلی جذابه…
ـقربونت برم عزیزم. فقط به عشق شما عزیزان هست که ما اینجاییم…
ـآقا وردخیز می‌خواستم خواهش کنم در مورد دغدغه‌هایِ جوونا و معضلات اجتماعی و گرونی و اینها هم کمی صحبت کنید
– به روی چشم…
-آقا وردخیز این امیربلاگر خیلی آدم مزخرفی‌یه… (دیگ دیگ دیگ… )
– ای وای قطع شد. تو رو خدا در مورد شبکه‌های دیگه صحبت نکنید. ما کار خودمونیم رو می‌کنیم…

چطور خوراک وبلاگمان را قالب كنيم

فوریه 12, 2008 در 11:50 ق.ظ. | نوشته شده در گوگل‌ریدر, پیشنهاد, اینترنت, خوراک, شوخی, طنز | 7 دیدگاه

حتماً شما هم در خبرها شنیده‌اید که دولت فخیمه برای جلب رضایت خوراک‌خوانان که 90درصد از آحاد جامعه را تشکیل می‌دهند با مشارکت شهرداری دست به ساخت کیوسک‌های گوگل‌ریدر در اقصی‌نقاط شهر زده‌ تا ملت خدای‌نکرده زبانم لال خوراک‌شان قضا نشود. البته عمو قالیباف قول‌ داده که در شهرستانها هم این طرح قشنگ پیاده شود.
محمود در مورد این طرح حرف جالبی زد که خنده خبرنگاران را دربرداشت: «حالا این همه هزینه کردیم باز می‌آن مارک آل رو می‌زنن… » هر هر هر
حالا که دیگر سور و ساط خورک‌خوانی ردیف است و دولت و شهرداری هم از آن حمایت می‌کنند تنها می‌‌ماند این که چطور خوراک‌تان را به ملت بخورانید. در این مورد در میان بزرگان وبلاگستان فارسی حرف و حدیث‌های بسیاری‌ست. یک نمونه از فتحی‌اش معتقد است:
0.5 «فقط یادتان باشد تا زمانی که تعداد مشترکانتان (subscribers)  زیر 500 نفر است از افشای تعداد مشترکین‌تان بپرهیزید. زیرا باعث می­شود که کاربران فکر کنند که وبلاگ شما پر بیننده نیست. این یک فکر اشتباه است ولی بر روی کاربران تاثیر می­گذارد

آفرین به این همه هوش و استعداد. در راستای این ایده‌ منحصر به فرد من یک سری دیگر از راه‌هایی که شما می‌توانید خوراک‌تان را به ملت ولو به زور بخورانید به‌تان معرفی می‌کنم؛ دیگر بقیه‌اش با خودتان است که چطور این طرح‌ها را پیاده کنید:

1. با بازدیدکننده وبلاگ‌تان رابطه عاطفی برقرار کنید و با او طرح دوستی و تریپ رفاقت بریزید و بعد از اعتماد او سواستفاده کرده و در یک فرصت مناسب خوراک آغشته به ماده سمی وبلاگ‌تان را به او بدهید تا بخورد…

2. ارضای حس کنجکاوی خواننده را برازانید! (یعنی اینکه با شیوه‌های معمول سعی کنید او را در کلیک کردن بر روی آیکون یا لوگوی خوراک‌تان ترغیب کنید) شما برای این کار می‌توانید از در و دیوار نمای وبلاگ لوگویِ خوراک آویزان کنید. این روش بسیار جواب می‌دهد. بازدیدکننده حتی اگر در صفحه‌یِ وبلاگ‌تان ناخوداگاه هم کیک‌راست کند بر روی لوگو کلیکانده می‌شود و کار تمام است. احتمال قریب به یقین نمای وبلاگم تا چند روز دیگر مثل عکس پایین می‌شود:
feed

3. یک مطلبِ آموزشی در مورد  فواید و ضررهای روحی و جسمی گوگل‌ریدر یا فیدبارنر، بر انسان بنویسید و برای مثالِ خوراک در مطلب هم از خوراک ِوبلاگ ِخودتان استفاده کنید:
«یک عدد گوگل ریدر به نمایندگی از صنف فیدخوان‌های مقیم مرکز، یک عدد فید که در اینجا فید همین وبلاگ به آدرس http://feeds.feedburner.com/joonemadaret کارمان را راه می اندازد (شما که نمی خواهید این وبلاگ را فراموش کنید؟)»

4. هر جا که کامنت می‌دهید به جای درج آدرس وبلاگ‌تان-آدرس خوراک‌ِ وبلاگ‌تان را بدرجانید. (والله چه فرقی می‌کند)

در پایان عرض کنم که از ایده‌های شما با آغوش گرم استقبال می‌شود و اگر راه‌حل دیگری علاوه بر اینها که ذکر شد، ذهن مبارکتان را خش‌خشی می‌کند حتماً در بخش نظرات بازگو کنید-ایده شما اگر از خلاقیت‌ها و مهارت‌های ِلازم برخوردار بود بعد از بازبینی مجدد فیلم، تایید صلاحیت می‌شود.

ضمن اینکه بر همگان واضح و مبرهن است که یک فتحی از بهترین دوستان من در وبلاگستان فارسی‌ست؛ فقط نمی‌دانم چرا به وبلاگم لینک نمی‌دهد!

صفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.