پادکست تبریکات تولد فواد!

ژوئن 30, 2008 در 11:29 ب.ظ. | نوشته شده در podcast, پادکست | 37 دیدگاه

پادکستی که در زیر شنیده می‌شود، توسط بچه‌های فرفر برای تولد تابستانی فواد تهیه شده(بچه‌مون کلآ داغ و هات و از این چیزای متبرجه) و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد! ضمن این که میکس و مسترینگ(!) این کار خطیر به عهده‌ی احسان مصلحی بوده!


لینک دانلود از فایل‌دن(به حجم 2.3 مگابایت)

پادکست آق فری و شرکا ۲ – وبلاگ‌‌نویسی از پشت کوه

ژوئن 24, 2008 در 11:16 ب.ظ. | نوشته شده در podcast, پادکست, طنز | 57 دیدگاه

من فؤادم اینجا راه من، ببخشید من فؤادم اینجا هنوزم که هنوزه وبلاگ شاخ به شاخه که متعلق به یگانه چاقوکش وبلاگستان، آق فریه. بعد از استقبال بی‌نظیر و بلکه کم‌نظیر شما دوستان از پادکست اول آق فری که به صورت مشترک اجرا شده بود، تصمیم گرفتیم درست بعد از پادکست دوم کمانگیر، ما هم پادکست دوم آق فری و شرکا رو ضبط و پخش کنیم. در این راه دشوار بهره گرفتیم از دوستانی مثل احسان مصلحی، میلاد احرام‌پوش، اعضای کمیته‌ی حفظ آثار و ارزش‌های وبلاگ شاخ به شاخ و همین‌طور خانواده‌ی محترم رجبی و نیز همکلاسی احسان اینا، که صمیمانه دست این عزیزان رو جوری می‌فشاریم که آه از نهاد وبلاگستان بلند شه. خود من هم که غیر از اجرای پادکست و انتخاب آهنگ‌ها، نقش مدیر فنی و تهیه‌کننده رو بر عهده داشتم. متن پادکست هم نوشته‌ی فری و اسیه.
خب بیشتر از این‌ها منتظرتون نمی‌گذاریم. این شما و این هم پادکست دوم آق فری و شرکا:
http://www.fileden.com/files/2008/6/21/1969376/aqfery%20-%20podcast2%20-%20weblognevisi%20az%20poshte%20kooh.wma
دانلود (۱.۲۱ مگابایت)

اولین پادکست از مجموعه پادکست‌های آق فری

ژوئن 19, 2008 در 4:05 ب.ظ. | نوشته شده در podcast, پادکست | 58 دیدگاه

البته آن‌جورها که مقام معظم‌اله کمانگیر اعظم می‌فرمودند ساخت پادکست راحت نبود و به قولی بنده از صبح علی الطلوع در حال وریدن و پیغام و پسغام با لیدر در مورد چند و چون اولین پادکست بودم. به هر حال این پادکست حاصل یک کار دونفره با فواد هست. متنی که به عنوان مقدمه گفته می‌شود را من نوشته و فواد اجرا می‌کند و متنی که فواد نوشته در بخش دوم را من. فقط چون هیچ آشنایی با برنامه ضبط صدا نداشتم و میکروفن هم اشانتیون مودم بود صدای ما دارای کمی تا قسمتی ابری هوای مازاد شد(البته صدای من) که البته زیاد مهم نیست. به قول لیدر نفس عمل مهم‌هه.
این شما و این اولین پادکست فری:

دانلود (۳.۵۳ مگابایت)

حق فرانسه را خوردند

ژوئن 18, 2008 در 11:33 ق.ظ. | نوشته شده در فوتبال | 6 دیدگاه

دیدید چطور حق فرانسه را وتو کردند. دیدید چطور داور را خریده بودند. این مافیا بازی‌ِ ایتالیایی‌ها تمامی ندارد. خلاصه که دومنک تو هم بی‌تقصیر نبودی.

یورور و دیگر هیچ

ژوئن 17, 2008 در 10:05 ق.ظ. | نوشته شده در فوتبال | 7 دیدگاه

فرانسه کشوری در آفریقا ببخشید در اروپا با بازیکنانی از آفریقا که بنده روی این تیم حساب قرض الحسنه باز کرده بودم نتوانست انتظارات حقیر فقیر زلیل را آنطور که شاید و باید برآورده کند. آن روزی که بنده داشتم لوگو طراحی می‌کردم بسیار به این تیم امیدوار بودم اما آن طراوت و صلابت و شهامت جام جهانی را نداشت. انگار دچار رخوت شده باشد یک نوع رخوت وبلاگی همراه با یاس و نومیدی. امشب تیم محبوب‌م با ایتالیا بازی دارد. بازی‌ای که به قول فردوسی‌پور اگر رومانی، هلند را ببرد و این دو تیم هر بلایی سر هم بیاورند جفت‌شان حذف خواهند شد که امیدوارم این اتفاق رخ ندهد چون بدون فرانسه یورور هم برای من تمام خواهد شد. اسمایلی کپی رایت پتیر چک
البته فرانسه‌ىِ قهرمان اسیر خرافه‌پرستی دومنک هم شد و بازیکنی مثل ترزگه چون متولد برج عقرب بود را به تیم دعوت نکرد چون اعتقاد دارد که شوم است و برای تیم بدبیاری به دنبال دارد!

اما تا به این جای کار پرتغال و هلند و اسپانیا با توجه به بازی‌های درخشان و فلان‌شان از دید اکثر بچه محل‌های‌مان از بخت‌های اصلی قهرمانی هستند. به هر حال باید تا پایان بازی‌ها منتظر ماند دید جام قهرمانی از آن ِکدام تیم خواهد شد.

به هر حال این هم درد دل‌نامه‌ای بود که با هم شنیدیم(خواندیم؟)

آق فری چاقوکش چه چیزهایی دوست دارد و ندارد

ژوئن 16, 2008 در 9:53 ق.ظ. | نوشته شده در بازی وبلاگی | 17 دیدگاه

از طرف حدیث به یک بازی دیگر دعوت شدم. بازی‌ای که باید ابتدا ده تا چیزی که دوست دارم را باید بگویم و سپس ده تا چیزی را که دوست ندارم. آق فری چاقوکش خوراکش بازی وبلاگی است و تا به حال نشده به بازی دعوت شود و از زیرش قصر در برود. اما این یکی با روحیه لات و لات‌بازی و چاقوکشی آق فری در تضاد است. خیلی رمانتیک است و خوانندگان به آق فری شک می‌ورزند و ممکن است به مرور زمان دیگر کسی از آق فری حساب نبرد اما دیگر چاره‌ای نیست شرکت می‌کنیم چرا که ناف آق فری را با مرام و معرفت بریده‌‌اند. اما به سبک خودم می‌گویم:

1) دوغ را زاید‌الجور دوست دارم و وای به حال آن روزی که یکی بخواهد کنارم آروغ بزند می‌دهم از سمت باسن آویزان‌ش کنند.

2) با مودم ای‌دی‌اس‌الم رابطه عاطفی برقرار کرده‌ام و هر روز دستی به سر و روی‌ش می‌کشم و فلان اما از این دایال‌اپ جگرم خون است. اگر یک روز صاحاب تولید کننده‌اش را ببینم تا می‌خورد می‌زنمش و به سزای اعمال وقیحانه‌اش می‌رسانم‌ش. یک ماه توی اتاقی که اینترنت‌ش با کارت سوخت ببخشید اینترنت راه می‌افتد نگه‌ش می‌دارم تا به این صرافت بی‌افتد که جوانان این مرز و بوم چه بلایی دارند می‌کشند.

3) عکسهای اروتیک همراه با قرو فر را به شدت تام‌الاختیار دوست دارم و از عکسهای دلخراش بیزارم. یک بار یادم است وبلاگ یک پزشک یک‌سری از این عکس‌های زیپ شده منتشر کرده بود که تا یک ماه چند ماهی دچار تاملات روحی و روانی بودم.

4) از کسی که در مورد چیزی اطلاعات ندارد و روی جریان بحث مسلط نیست و راه به راه هی از خودش نظریه ابطال می‌کند را دوست دارم گردنش را آنقدر فشار دهم که زبانش از دهنش بیرون بپرد اما در عوض از کسی که سنجیده با فکر و تامل و حرفش را مزه مزه می‌کند و سخن می‌گوید را دوست دارم دست نوازش به سرش بکشم و نازش کنم.

5) دوستان وبلاگی‌ام را دوست دارم و هر گاه که دوستان جدید دیگری پیدا می‌شوند که به گونه‌ای به این وبلاگ و نویسنده‌اش ابراز احساسات می‌کنند در پوست خودم می‌گنجم اما در عوض هر موقع که یکی آمد اینجا لیچار بارم کرد و فحش بی‌ناموسی داد تا چند روز ناراحت و پریشان بودم و می‌خواستم عطای اینجا را به لقای‌‌ش ببخشم. اسمایلی خوانندگان محترم وبلاگ‌ها و غیر وبلاگ‌ها به مادرامون فحش ندهید.

6) و عزیز دلم سیگار وینستون لایت نرم و یخچال‌دیده که تو یک غروب خنک بهاری با یک لیوان چای دبش و لب‌سوز و اینا وارد سلولهای رابط نسخی کنی. جان! با تزریق نیکوتین به زندگی معنا ببخشید. خب البته همین یکی است و آن بالا سر شاهد است هر وقت دوستان چیز دیگری پیشنهاد کردند به پرشان زدم. اما از این مزخرفات شیمیایی که این جوانان می‌زنند و بدن‌شان تولید کرم می‌کند منتفرم. آخر یکی نیست به این‌ها بگوید ای جوان ابله چه مرگت بود این زهرماری را می‌کشی همین سیگار مگر چش بود. خاک بر سرت

7) فرندفید را خیلی از همه این بالاتری‌ها که گفتم بیشتر دوست دارم. یعنی اگر یک وقت بخواهد به جمع قیلطر شده‌ها بپیوندند مرگ تدریجی آق فری هم نزدیک می‌شود و آنقدر غصه می‌خورد و زاری می‌کند که از حال می‌رود و به ترتیب به بیمارستان روانی و سپس به بهشت زهرا منتقل می‌شود و هر بار دیدم که از این وب‌سایتها استفاده نادرست می‌شود و دارد به فروم اینترنتی مبدل می‌شود ناراحت شدم و به سیگار پناه آوردم تا لاجرم بر زخم‌های عمیق روحی‌ام مرحمی گذاشته باشم.

8) این جک و جانورهای ملوس و بی‌آزار را دوست دارم و همیشه برای‌شان دل می‌سوزانم اما از این حیوانات درنده همچون سوسک و همذات‌ش ملخ به قدری می‌ترسم که تا به حال چند بار نزدیک بود آنفارکتوس را آق فری زده و به دیار باقی بشتافد.

من چیز دیگری به ذهنم نمی‌رسد و چون وقت هم بنده حقیر را یاری نمی‌کند و برای گزینه‌های دیگر باید فکر کنم اجازه بدهید با نقض قانون بازی به همین هشت مورد اکتفا کنم و بنده را مرخص کنید.
من از فرشادمحسنعلی فخاریادیبمهدیمیرزا بنویسایوب 110کاوه گیلانیبابکپشمک خان دعوت می‌کنم تا ادامه دهند.

24 ساعت آخر عمرم

ژوئن 15, 2008 در 2:11 ب.ظ. | نوشته شده در بازی وبلاگی | 11 دیدگاه

اول جا دارد که از دوست خوب و چهارشانه- جناب صادق جان بلاگ نوشت که بنده را قابل دانسته و داخل آدم حساب کردند و بنده فقیر را به بازی وبلاگی بیست چهار ساعت بیشتر نمانده به پرواز ابدی، تشکر کنم و در ادامه نظر شما را به کارهایی که در این فرصت کوتاه انجام می‌دهم جلب می‌کنم.
عرض کنم اگر متوجه شوم که بیست و چهار ساعت مانده به اینکه دار فانی را وداع گویم خودم را با اورژانس بدون وقت قبلی به یک دعانویس قدر می‌برم و ازش درخواست می‌کنم دعایی، وردی، جادویی کند تا بلکه کمی به تاخیر بی‌افتد و اجل مهلت بدهد به‌مان. آخر این همه شد انصاف! اما اگر دیدم دعانویس مربوطه می‌گوید از دست من کاری ساخته نیست و دیگر رفتنی‌ام و شتری هست که در دم در خانه هر کسی تلپ می‌شود و اینا ابتدا با دوستان شفیق‌م که در طی این سالها مرید و مراد و مثل بردار بودند برای‌م را جمع می‌کنم و برای‌شان مدیحه سرایی می‌کنم: اگر بار گران بودیم رفتیم و اگر نامهربان بودیم رفتیم اسمایلی هق هق

بعد از طلب حلالیت از دوستان حقیقی سراغ دوستان مجازی‌ام می‌روم و اگر آنلاین بودند حضوری ازشان درخواست عفو و مغرفت می‌کنم و اگر آفلاین بودند طی یک عملیات سند تو آل می‌خواهم که اگر کسی از دستم ناراحت شده دیگر فرصتی برای این نیست که از دلش دربیاورم و دارم به دیار باقی سفر می‌کنم و بی‌خیال شود و از سر تقصیرات ما بگذرد و حلال‌م کند.

بعد هم در کنار خانوداه و کسانی که دوست‌شان دارم منتظر می‌شنیم 😦
بدین ترتیب پیشاپیش مرگ نابهنگام آق فری چاقوکش جوان رشید و جویای نام وبلاگستان را که در عرصه‌های فرندفید و توییتر خوش درخشید و مایه احسنت و لایک دوستان را فراهم آورد تسلیت و برای بازماندگان صبر جمیل آرزو می‌کنم.

من از ویدا و منیره و شاندیز و دایان و مریم شریفی و احسان دعوت می‌کنم ادامه دهند. خدا رفتگان همه را ببخشد و بیامرزد.

صفحهٔ بعد »

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.