رانی

سپتامبر 17, 2010 در 7:42 ق.ظ. | نوشته شده در جنبش, جو, خبر فوری, درخواست, غيره منتظره | دیدگاه‌ها برای رانی بسته هستند
برچسب‌ها:

زن داره دیر می‌شه، پاشو چادرتو سرت کن بریم این سری می‌ خوان رانی بدن!

Advertisements

اول برو دست اندازهای شهرت رو اصلاح کن

ژوئن 3, 2010 در 7:19 ب.ظ. | نوشته شده در پیشنهاد, آش شور, امنيت اجتماعی, انتقاد, ایران, تهران, جو, حجاب, زمستان, طنز | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

از نیروی انتظامی به ملت جان بر کف و همیشه با صحنه خبر رسیده که با خودروهای متخلف برخورد می‌شود و خودرو حریم شخصی نیست و اگر دیده شود موردی حرکتی چیزی، خودرویشان تا دو ماه در پارکینگ خوابانده می‌شود و حتی پایشان را به مراجع قضایی هم باز می‌کنند تا درس عبرتی بگردد برای خودروهای تازه پا گرفته 🙂

عرض کنم در این نکته شکی نیست که اولاً به این نکته که باید راهنمایی و رانندگی تاکید داشته باشد و مرتب خبری‌اش کند فلذا چون اینجا که هلند نیست و من چه می‌گویم؟ چرا که هنوز نمی‌دانم تخلف خودرو در این مملکت فقط شامل سرعت غیر مجاز و بستن کمربند و غیره و ثانی نمی‌شود و همانطور که می‌دانید خب در این مملکت داخل خودرو یهو بر اثر ناخودآگاه انسانی  و سرازیر شدن احساسات و عاطفه‌ها در یک آن یا بر اثر گرما یا سرمای داخل ماشین بسته به مدل ماشین یا حتی گرما و هیجان منبسط شدهدر ماشین که نیاز به خنثی شدن دارد و البته عشق و کرامت و محبت که بدبختانه یا خوشبختانه اکثراً و به وفوردر ماشین بالا می‌زند یا دلایل توجیه شدنی بسیاری چون معضل ترافیک و چراغ قرمز و سبز و زرد و صورتی و دست اندازهای خرکی شهر که این مورد دیگر هیچ ربطی به ناخودآگاه انسانی ندارد و عیناً‌ دیده شده که بخاطر یک دست انداز مسافران در یک تاکسی جایشان با هم عوض شده است!  از این دست بسیار که ممکن است بخاطر اینها که عرض شد لاجرم بوسی بشود، روسری را باد ببرد،دکمه‌ای باز شود، فشاری بیاید جسمی سنگینی کند کمربندی باز شود(کمربند صندلی) ، کیفی جا به جا شود و البته خب از نظر رادان و مادان  اینها جرم محسوب می‌شود و در پی آن نسبت نامزدی‌تان برملا می‌شود که برای اثبات مارک وسایل خانه پدری را جدا جدا می‌پرسند و یهو بعدش ممکن است دعوا شود به قول بهران این رادان نه اون رادان در فیلم آواز غو که بابا بسته دیگه بگذارید زندگی‌مون رو بکنیم و این حرفها حتی!

پس توصیه می‌گردد بالاخص برای خانم‌ها با توجه به تاکید جناب رادان که خودروی بدحجاب‌ها تا دو ماه توقیف می‌شود قبل از سوار شدن به ماشین با احتساب مسیر و تعداد دست اندازها چند تایی روسری ببنید، بالاخره در هر دست انداز و سرعت گیر 5 سانتی متر روسری شما به عقب می‌رود که نرود آن که دیگر روسری نیست! به هر حال که اگر روسری اول از سر مبارک سور خورد به صندلی‌های عقب که خب دست‌تان نمی‌رسد و اگر هم برسد وسط اتوبان نمی‌شود رول  را ول کنید دنبال روسری بگردید ودر این مواقع به خود باکی ندهید که روسری زاپاس بلافاصله جایگزین می‌گردد! تا درنهایت به مقصد برسید و خودرو هم راسته کار است نمی‌شود دو ماه توقیف باشد بخاطر یک روسری که از شوهرش آدم بعدش بخوره تو سری که بهش بگه ای بی عرضه بخاطر یک روسری دو ماه ماشین خوابیدش بی‌رودرواسی؟!

در این مطلب سعی شد که گفته شودکه ای رادان تخلف‌های خودروی اونجوری اصلاً تخلف نیست عشق است کرامت انسانی است محبت است و از محبت هم خارها گل می‌شود! و برای بدحجابی‌ هم اول برو خودت رو اصلاح کن یعنی اول برو دست‌اندازهای شهرت رو درست کن بعد یا خانم باید مواظب روسری‌اش باشد یا مراقب رانندگی‌اش که اگر مراقب روسری‌اش باشد که خودرویش می‌رود صافکاری اگر مراقب رانندگی‌اش باشد هم که می‌رود پارکینگ! آخی بنده خدا این خانم‌ها چه می‌کشند در این مملکت! پس راه حل منطقی و درست‌تر همان است که بگذارید رانندگی‌شان را بکنند بی‌خیال!

توصیه ما هم جدی نگیرید یهو خبری‌اش نکنید که فلانی فلان حرف را زده و ملت را چک کنید در خودرو که 5 تا روسری بسته باشند که راه حل بهتر آن است که بگذار آن خانم رانندگی‌اش را بکند همینطوری‌اش که دو فرمان را چسبیده‌اند کمی ماشین انحراف دارد چه برسد وقتی بخواهد یک دست به روسری یک دست به فرمان باشد!  و کلاً بگذار ملت زندگی‌شان را بکنند هر جور که راحت‌ترند هر جور که مایل‌اند.

دختر و پسرهای ملیون تومانی در شهر

ژوئن 2, 2010 در 1:46 ب.ظ. | نوشته شده در فرهنگ, امنيت اجتماعی, انتقاد, ایران, جو, حجاب, طنز | 8 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

در راستای افاضات دادستان مشهد که فرمودند بدحجاب‌ها تا سقف 1.300.000 ملیون تومان جریمه می‌شوند تصور کنید خانم خوش پوش و سانتی مانتالی که خیلی عجله دارد و یک دقیقه معطل شدن برای او خیلی گران تمام می‌شود و تند تند دارد راه می‌رود و پاشنه کفش‌های تلق تولوق صدا می‌دهد و با موبایل هم دارد صحبت می‌کند که «عزیزم دارد می‌آم» و این حرفها و همین‌طور لایی می‌کشد در پیاده رو و با سرعت می‌تازد که خلاصه این سر و صداها نظر مامورین را به خود جلب می‌کند و یکهو یکی از مامورین مرتبط با مبارزه مصادیق مرتبط به جرایم خانم فوق الذکر آژیر خطر را روی شانه‌هایش می‌گذارد و خود را به خانم دافی و خاطی می‌رساند و به او دستور ایست می‌دهد!

مامور: هی خانوم خانوم کجا کجا؟ مگه دستور ایست رو نمی‌شنوی؟

مجرم: ببخشید من خیلی عجله دارم! اصن حواسم به شما نبود… اگه می‌شه یخورده سریعتر برگ جریمه‌مو صادر کنید من برم…

بعد از دقایقی

مامور: ….برای انگشت‌های دست و پا در کل 10000 هزارتومان بابت لاک ناخن،
یک مانتوی تنگ صورتی و بالای زانو دارید می‌شه 500000 هزارتومان/ یک باسن نامتعارف دارید که می‌شه 100000 هزارتومان/ سینه‌های برآمده و برجسته دارید که می‌شه 60000 هزارتومان/ یک صورت برنزه دارید که می‌شه 50000 هزارتومان/ یک رژ لب شفاف قرمز اناری دارید که می‌شه 40000 هزارتومان/ های لایت مو دارید که از اکناف و اسناف روسری‌تون زده بیرون که می‌شه 50000 هزارتومان/ یک آستین کوتاه مانتور دارید که به ازای هر سانتی متر می‌شه 1000 تومان/ یک دماغ رو به آسمون دارید که می‌شه 5000 هزارتومان/ دو تا گونه کاشتید که برای هر کدوم می‌شه 5000 هزارتومان! و از همه مهم‌تر کمربند مانتو‌تون رو نبستید که برای این هم می‌شه 50000 هزارتومان! در آخر هم یک انحراف به چپ داشتید که در این انحراف نصف بیشتر متعلقات آویزون از شما انحراف به راست داشت که برای این هم می‌شه 100000 هزارتومان.

مجرم: آخی همین!

مامور: نه اجازه بدهید یک لحظه.

مجرم: این چیه چسبوندید به من؟

مامور: دستگاه دافی سنج! یک لحظه تکون نخورید ضریب خطای دستگاه بالاست‌ها به نفع خودتون هست با ما همکاری کنید؛ بعله 100درصد که برای این 100درصد هم ما مبلغی معادل 100000 هزارتومان در نظر می‌گیریم.

مجرم: خب پس من می‌تونم برم الان؟

مامور: بعله! این بار ما فقط به همین جریمه بسنده می‌کنیم در صورت تکرار در دفعه بعد شما به نزدیک‌ترین پارکینگ منتقل می‌شید… برگ جریمه‌تون یادتون نره، با احتیاط برانید…

مجرم: دست شما درد نکنه! واقعاً دارین زحمت می‌کشید! مرسی مرسی

همذات پنداری با رابرت

ژوئن 1, 2010 در 7:06 ب.ظ. | نوشته شده در خاطرات | دیدگاه‌ها برای همذات پنداری با رابرت بسته هستند
برچسب‌ها: ,

یک رابطه احساسی عاطفی پیدا کردم با مطلب رابرت مردی که هنوز بلد نیست هندوانه قارچ کند و شدیداً همذات پنداری کردم با نویسنده مطلب فوق الذکر. یاد خودم افتادم زمانی که دانشجو بودم و یک تابستان در بازار مشغول بودم . دم ظهر که می‌شد باید می‌رفتیم طبق برنامه غذایی که داشتیم یک چیزی تهیه می‌کردیم و جلوی اوستایمان می‌گذاشتیم میل کنند بلکه دوز دلالی‌شان بالا بزند!

آن روزهای گرم تابستان باالطبع هندوانه خیلی می‌چسبید با نان و پنیر و این حرفها. ضمن تصمیم گیری در اول صبح هندوانه تهیه می‌گردید و در یخچال یکی از مغازه‌ها قرار داده می‌شد تا برای ظهر خنک شود تا چهره اوستا از این خوش سلیقگی ما گشاده گردد. خلاصه اولین دفعه‌ای که این قارچ هندوانه به من واگذار شد قلب من تالاپ تالاپ صدا می‌کرد و موجی از التهاب و هیجان مرا فرا می‌گرفت. بی‌اختیار از دیدن هندوانه دجار ترس می‌شدم، یک جوری بود، نمی‌دانستم چطور می‌توانم من 165 سانتی‌متری ِ50 کیلویی این هنداونه 5 کیلویی را جوری تقسیم اراضی کنم به نوعی که قارچ‌ها در اندازه‌های یکسان مانند حبه‌های قند در ظرف نهادینه گردد! برایم سخت بود و از آنجا که اوستاهای بازاری اعتقاد به این دارند که شاگرد مغازه اگر هم اکنون یک کامیون هندوانه بهش بدهند باید قارچ کند و تزئیتن هم کند لابد-لاجرم راه دیگری نبود و دعا می‌کردم شاگرد مغازه ارشدتر بیاید که معلوم نبود کجا گوربه گور شده بود…

تمام نگاه‌ها به من بود، گفتم پسر کاری ندارد که آپولو که نمی‌خواهی هوا کنی! خونسرد باش و چاقو را بردار از وسط نصفش کن هر نصف را از دوباره نصف کن و هر نصف آنقدر نصف کن که می‌شود قارچ منطقی! قارچ همین است دیگر هسته اتم که نمی‌خواهی بشکافی! به هر سو با  همین چیزها که در ذهن مرور می‌کردم و به خودم اعتماد به نفس می‌دادم جلو رفتم چاقو را برداشتم و هنداونه را روی سینی گذاشته و روی میز اوستا قرار دادم یک نفس عمیق از تو کشیدم! اوستا نگاهش به من بود و با خودش لابد خیال می‌کرد که ماشالله چه شاگرد مغازه‌ اینکاره و زیر و زرنگی دارد و در همین اثنا یکهو جوری که سالهاست هندوانه به شرط قارچ کرده‌ام چاقو را به دل هندوانه فرو کردم و از وسط بریدم کامل و چشمتان روز بد نبیندیکهو گویی که گوسفند ذبح کرده باشی یک ور بریده این هندوانه در رفت افتاد روی زمین از آن طرف تعادل به هم خورد و روی فشاری که به این ور سینی داشتم سینی بلند شد روی هوا و خلاصه تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!

آن روز یادم است مهمان هم داشتیم و مهمانمان هم یکی از همین حاجی بازاری‌ها بود و چون کلاً این بازاری‌ها با هم بر سر شاگرد مغازه‌شان کل دارند که شاگرد من ال است بل است و با یک سوت می‌دَود تا مسجد شاه و برمی‌گردد همین شد که عذرم را خواستند و بنده از حضورشان مرخص شدم و این شد که نتواستم بازاری شوم و کاسبی کنم و می‌خواهم اگر خدا قبول کند جایی کارمند شوم 🙂

فارسی وان رگ خواب ملت را پیدا کرد

مه 31, 2010 در 6:08 ب.ظ. | نوشته شده در فوتبال, فیلم و سینما, هجو, پیشنهاد, امنيت اجتماعی, جام جهانی فوتبال 2010, طنز | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , ,

جان نثار ضرغامی رئیس صدای و سیمای فخیمه به تازگی در مصاحبه با ایلنا و ایسنا و چند نای دیگر عرض کرده اند به انور عروض ملت که فارسی وان تهدید محسوب نمی‌شود و کارشناسانی که چنین نظری دارند مرعوب می‌باشند!

با این دیدگاه کلی جناب جان نثار که شبکه فارسی وان تهدید محسوب نمی‌شود و البته ما گمان می‌کنیم نظر ایشان به تحریک بود تا تهدید چرا که بالاخره توی جمع رویشان نشد که بگوید این شبکه تحریک کننده نیست. حالا ما خوانده‌ایم تحریک شما هر چه می‌خوانید فعلاً که تهدید نیست!

به هر حال معلوم شد که اول و آخر این مملکت را چیزی که تهدید می‌کند آمریکاست و استکبار جهانی و بقیه سیخونک‌ها از لحاظ مسئولین ذیربط  و بی‌ربط نخودچی محسوب می‌شود و به نوعی شبکه فارسی وان باعث انسجام و استحکام خانواده می‌شود و چه اشکالی دارد که تا پاسی از شب آقا و خانم و بچه فسقلی مسقلی‌ها و تربچه‌ و شاه‌دانه‌ها دور هم بنشینند بدن ورزشکارانه و دلاورانه آقای سالوادوره را ببینند و بزنند مرتب به تخته که جوان مردم چشم نخورد یهو بدنش آب شود و انگشت نمای ملت شود!

آقای جان نثار گفتی این شبکه‌ها رقیب هم نیستند در پس و پیش اینکه تهدید نیستند یعنی پس مکمل صدای و سیمای فخیمه هستند! یعنی منظورت این بود که پخش فوتبال‌های مستقیم با صدای عادل از ما و بحث‌های بی‌ناموسی از شما! منظورت این بود؟! خب به هر حال جای شکرش باقی است که حرفت را با زبان بی‌زبانی زدی و ما را از گمراهی و در به دری نجات دادی!

خب در تکمیل عناوین اهم صحبت‌های جناب ضرغامی و برای کاستگی این مطلب با توجه به ذیق وقت ملت درباره شبکه‌های نوظهوری مثل فارسی وان پیشنهاد می‌گردد دوستان و بستگان و حتی خانواده محترم رجبی همین الانو با گذاردن ایستک بر روی زمین بروند پشت شهرداری تلویزیون دست دوم آنجا هست با کیفیت چه جور! یک دانه مرغوبش را تهیه کنند با قیمت نازل که 10 روز بیشتر باقی نمانده است به جام جهانی که واجب الوجوب است با شبکه‌های کاملاً استکباری همچون فارسی وان! که در جنگ بین دیدن فوتبال با سریال‌های فارسی وان فکر نکنید که برنده هستید!

نسبت منطقی!

مه 30, 2010 در 7:44 ب.ظ. | نوشته شده در حقوق بشر | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

هنوز که هیچ چیز مشخص نیست، اتهامش مشخص نیست حدود 500 روز که در زندان است یعنی با این اوصاف و با یک قیاس و نسبت منطقی بعد از صادر شدن حکمش می‌بایست یک مجازارت سنگینی در انتظارش باشد؟!

23 روز و اندی مولر مانده است به قهرمانی آرژانتین؟! :)

مه 18, 2010 در 6:18 ب.ظ. | نوشته شده در جام جهانی فوتبال 2010 | دیدگاه‌ها برای 23 روز و اندی مولر مانده است به قهرمانی آرژانتین؟! :) بسته هستند
برچسب‌ها: , , , , , , ,

دعوت نشدن کامبیاسو و حتی سرور کاپیتانهای دو عالم، خاویر بزرگ در تیم ملی آرژانتین دلیلی شد تا این وبلاگ متبرج شود و زلزله بیاید و آق فری دست به وبلاگ بزند و قاطی بکند و کله‌اش را بکوبد به دیفال و شب‌ها خوابش نبرد حتی با لالایی و قصه‌های مادربزرگ 🙂

جایشان خالی است!

اما گذشته از شوخی خودتان که مستخضر هستید در تهیه وتولید بازیکن، آرژانتین را می‌توانیم  از برزیل جلوتر بخواینم. هر کجای این کره خاکی نگاه بکنید آرژانتین بازیکنی صادر کرده است که بازیکن مذبور آن تیم و کشور را حتی آباد کرده است و حیف است به جان اقدسم که استفاده نشود و تیم بخواهد با بازیکنانی همچون ورون تاریخ انقضا گذشته به لعنتی برود. البته خب کمی احساسی شد و انشالله که همه چیز بر وفق مراد باشد آقای مارادونا می‌باشند و بهتر می‌دانند!

فوتبال را با تیم ملی آرژانتین در جام جهانی 1994 شناختم و همیشه آرزوی سعادت و خوشبختی این تیم را داشتم که متاسفانه در این چند دوره از جام جهانی از آن تاریخ این بخت برای تیم حاصل نشده است و نمی‌دانم چرا چه دردی است که هیچ گونه امیدی به این تیم در این دوره ندارم و کلاً هم البته این درست نیست صرف نبود بازیکنانی مثل کامبایسو نباید یک تیم بزرگ مثل آرژانتین را متضرر کند و اصلاً یک تیم که به یک و دو سه تا بازیکن بند نیست! و خلاصه کار کار گروهی و تیمی و تاکتیک است که کارساز است و همانطور که می‌بینید باید با این حرفها یک کورسوی امیدی باز کنیم! 🙂

در مورد لیونل مسی هم دیروز برای بچه محل‌هایمان می‌گفتم برای شما هم بگویم که احساس کلیشه‌ای دارم که لیونل در قالب بارسا جا اقتاده با بازیکنانی چون ژاوی و اینستا اخت شده است که می‌ترکاند وگرنه با بازیکنانی… چه عرض کنم اما به هر حال اگر مسی ملیتی اسپانیایی داشت به طور حتم بارسلونایی دیگر از اسپانیا ساخته می‌شد که آن موقع می‌بایست اسپانیا را مدعی قهرمانی دانست! و بدین وسیله امیداریم و دست‌ها را به سوی پروردگار متعال بلند می‌کنیم و از ماراردونای عزیز مصرانه خواستاریم برای لیونل مسی تدبیری جانانه کند و او را حرام نکند! الهی آمین الهی آمین الهی آمین 🙂

چیزی به جام جهانی نمانده است و این اپلیکشن آیپاد تاچ بنده ثانیه شمار دارد برای جام جهانی که نشان می‌دهد الان: 23 ساعت و 5 دقیقه و 15 ثانیه و اینها بعله اصلاً این پست را نوشتم که بگویم آیپاد تاچ دارم دلتان بسوزد! تگ هم بزنید ندید بدید 🙂

پارسال این موقع شور و حال عجیب انتخاباتی داشتیم که دیدن داشت و باورمان شده بود همه چیز که سحر نزدیک است که همه چیز خلاف آن چیزی شد که در مخیله می‌گذشت و بر ما چه گذشت! حالا امسال هم شور و حال عجیب جام جهانی فرا گرفته ما را و این بار البته امیدی به آرژانتین ندارم(یم؟) و امیدارم مثل انتخابات تصورمان برعکس از آب دربیاید و آرژانتین قهرمان شود و خوشحال باشیم الکی چرا که دل خوشی دیگری نداریم جداً در این مملکت دلمان به همین چیزها خوش است 🙂 والله

در این یکسال اندی مولری که وبلاگ نمی‌نویسم وقت مازاد بر اضافه‌ام که پیشتر در وبلاگ می‌گذشت در توییتر و این حرفها خلاصه می‌شد که یک خورده مخصوصن این چند وقت که بر حسب عادت به بهترین‌های روز و هفته و ماه و سال و قرن در فرندفید سر می‌زنم جو آن از آنچه انتشار حرفهای جدی‌ترانه در حد مدیترانه باشد به… اینها را گفتم که نه اینکه بگویم من چقدر آدم جدی و مثبت و مدیر شایسته‌ای هستم نه نه خواستم بگویم وبلاگ هنوز همان وبلاگ است با همان تعریف با همان تمجید نه خز شده است نه داهاتی شده است نه خاله زنکانه! حجب و حیای خودش را دارد. گوشه‌ای صفحه‌ای است می‌نویسی هر کسی دوست دارد بخواند می‌خواند هر کسی هم دوست ندارد می‌رود یک وبلاگ دیگر را می‌خواند! خوشش آمد نظر می‌دهد لایک می‌زند با تو ارتباط برقرار می‌کند دوست می‌شوی ازدواج می‌کنی و تا به اینجا می‌بینید چه خوب است 🙂 یعنی سیستم سنتی دسته دوم نوستالژیک خوبی دارد و حالت درد دلانه دارد و آخی 🙂 خلاصه این چرندیات را نوشتم نه اینکه تحلیل کنم و ادعایم بشود نه نه خواستم بگویم هفته‌ای دو سه باری حتی می‌آیم مخصوصن الانه که جام جهانی است و حرف‌ها برای گفتن توی تنور دارد می‌سوزد جیلز ولیز می‌کند.

این حرفهای بالا هم نتیجه گیری دارد اینکه آرژانتین قهرمان می‌شود به جان اقدسم 🙂

صفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.