مدارک‌العلما من المجاری الکافرین للتخریب الموحدین

اوت 23, 2008 در 9:14 ب.ظ. | نوشته شده در شوخی, طنز | 12 دیدگاه
برچسب‌ها: , , ,

ایضاح و اعلام برائت از آق فری:

کل یوم به حال خویش بوده در جریده مهجوره تذکره‌الاولیا فی‌القرون الاخری کتابت می‌فرمودیم و بر عوالم مادی تحشیه زده از دیار سیاست کریتیک می‌نمودیم، و روزگار چنین گذشته؛ یومیه نگاری ما در مقوله مغفوله و ماوراییه توییتر طبع شده در جامعه فرفر و از جانب فرفریون پاورقی می‌خورد، پس خدای را سپاس بسیار می‌گذاردیم.

این گذشت تا روزی جماعت غربیه و غریبه‌ای با صورت کانه وزغ و الحان دلهره آور دق‌الباب کرده چاقو برگلوی ما فشرده، به ما پیشنهادات بی شرمانه دادند مبنی بر نگارش مطلب فی‌ هذه الجریده، مارا خوش نیامده، از ترس نوشیدن شربت وصل الهی و متصف شدن به صفت فریده سید الشهداء اهل قلم بی درنگ پاسخ مثبت دادیم تا این تقیه به مذاق حضرت احدیت خوش آمده خود راهی برای گریز از چنگال قداران زمانه فراهم نمایند انشاءالله.

لذا این‌جانب آقا میرزا کاتب الرعایا راپورتچی السلطنه از هرگونه آق فری، فری آقا، دکتر آقا فری و آقا دکتر فری و امثالهم که به سلاح سرد چاقو مسلح بوده از مکتب منحرفه اکس‌فورد فارق‌التحصیل گشته باشد، برائت جسته، از خداوند منان فراغت از دستان این جماعت جائر ظالم ظاله استعانت دارم.

و اما بعد؛ مقوله مکشوفه مدارک‌العلما من المجاری الکافرین للتخریب الموحدین

روزی در خانه نشسته بوده بر طریق یومیه کتابت فرموده از کبار و صغار ایراد گرفته، دهان‌ مالکین یوم مسواک می‌فرمودیم که مرحوم آقا رییس الکتاب دیلمی لعن‌الله عنه به طریقه غریبه تیلیفون تماس گرفته از خودشان زنگ ساتع کرده اصرار فرمودند، تا پاسخ فرمودیم، ایشان از سر ذوق ان‌قریب بود که قالب تهی کنند، آرام‌شان کردیم، سپس فرمودند قباله فارق‌التحصیلی خواجه علی میرزا اکراد الملک که از بزرگان نظام اسلامی بوده جعلی است، برآن شو که نوبت ما است. بر آشفتیم و به طرفة‌العینی او را به دستگاه‌های ذی‌ربط معرفی کردیم، خدایش بیامرزاد، رفورمیسم سرش را بر باد داد.

لهذا بر آن شدیم تا دریابیم فتنه از کدام آستین استکبار بیرون شده فهمیدیم اکس‌فورد از شهرستان‌های انجلیس علیه‌العنه بوده، مکتبش برای خواجه مدرک جعلی صادر کرده تا چنین بر سبقه مطهر ایشان لکه گذارند که این توطئه نیز بحول و قوه الهی بی نتیجه مانده رو سیاهی بر چهره استکبار!

اما در نسخ خطی که تنها نزد این‌جانب است اندر منقبت آقا میرزا اکراد الممالک آمده است:

آن صاحب دکترای افتخاری، آن مجاهد امور فنی و حرفه‌ای، آن‌که دامنش ز ننگ بری، آن که از جعل مدرک ندارد خبری، آن کاسب رای وکلا، آن محبوب رییس الوکلا، آن معاون مالی سیمای لاریجانی، آن‌که از برو بکز غیور مازندرانی، آن‌ موسس سپاه استان،آن دادیار و جانشین دادستان، آن که فرماندار علي آباد كتول بودی و قائم مقام وزير نفت، آن‌که عضو مجمع مشورتي حقوقي شوراي نگهبان و عضو كميته حقوقي مجمع تشخيص مصلحت نظام بودی و عضو هيات نظارت بر سیما، آن‌ که عاشق سیما بودی و رييس كميته كاهش تقاضاي مواد مخدر، مولانا و مقتدانا آقای علی آقا میرزا اکرادالملک کثرالله امثاله و تقبل‌الله اعماله و رضی‌الله عنه، از کبار روز گار بودی و هیچ شانه ز مشکلات خم نکردی و هرچه علیه او فتنه کردند مقاومت کردی و همه‌شان را به درک واصل نمودی. آن‌ که سالک مسیر حقیقت بودی و واضع اصول طریقت، آنکه علم لدنی داشتی و به علم نیاز نداشتی، آن بی نیاز از هر گونه ‌کاغذ پاره برای خدمت و آن‌که هیچ فرصت نداشتی برای فراغت، آن‌که در شبانه‌روز بیش از یک‌بار طهارت نکردی و در سی سال تنها دو ساعت خوابیدی به وقت بی‌هوشی و جمله در اندیشه کار بودی و کار و کار و خدمت! رحمةالله علی آل‌بیته و انصاره اجمعین.

از خواجه، جملات قصار بسیار است؛ نقل است که چون از ولایت ساری به شهر اندر شدی و به دلیل بی کاری  وزیر کشور شدی گفتی: «راي خوبي از مجلس گرفتم» خنده کردی.

و دگر آن‌که گفتی: «ممكن است در راستاي اين تحرك(به متن مراجعه شود)، عده‌اي نتوانند همراهي و همكاري كنند يا تمايلي براي همكاري نداشته باشند و يا اين كه بستر خدمت براي آنها در جاي ديگر فراهم شود»و تصریح فرمودی: «ولي به طور كلي سياست من تثبيت مديريت است» و چون چنین گفت همه کبار بلاد جملگی غش کرده پس از دقایقی به هوش آمده گفتندی: «اگه عشق همینه اگه زندگی اینه نمی‌خوام چشمام دنیا رو ببینه» مجددا غش نمودند.

خواجه را نقل است که چون به دنیا آمدی هیچ نگریستی و عر نزدی و مدت‌ها به دیوار خیره شده سپس گفتی: «خوب یکی بیاد منو پوشکی کنه! […] دارم.» و دیگر هیچ نگفته شیر مادر نخورده به دنیا پشت کردی. قوم را ولوله افتاد که این فرزند را که نام «عوض‌علی» است، در مطب عوض شده است. از این رو در دو سال و سه روزگی به بیابان رفته هیچ به شهر بازنگشته در غار عزلت گزیدی و هم‌خانه شیران و درنددگان غران شدی و روز‌ها به شکار رفته جز گیاهان هیچ به تیغ نگرفتی.

پس در یومی از ایام که به 20 سال و 5 ماه و 30 روزگی رسیدی، به شهر بازگشتی و مردم را به راه راست و آغوش اسلام دعوت کردی، پس چون چنین شدی مردی او را به خانه دعوت کرده چای او را نوشاندی و صبح از او به دادگاه شکایت بردی که مر دخترم را این مرد آشفته حال، مورد عنایت قرار داده و دادگاه او را زندان برد.

پس انقلاب شدی و او رافرصت پیش آمدی که به خدمت بیاندیشی و …

او سپس وزارت سلطان محمود احمدی نژاد به دوش گرفتی و …

صد سال بعد یک روز صبح به بستر نشستی و بسیار اندیشه کردی سپس بمردی. میرزا سه روز و دو شب در آن حال بماندی. پس چون دگران را از مرگ او با خبر شدی بسیار مویه کرده و خنج به صورت کشیده، به محل کار خویش بازگشتی و باز میرزا به همان حال بماندی. خدایش بیامرزاد و ارواح طیبه و طاهره‌اش را قرین رحمت گرداند و با حوریان محشور بگرداند انشاءالله.

Advertisements

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.