مد جدید: تبریک می‌گم بالاخره مرد!

فوریه 18, 2008 در 10:22 ق.ظ. | نوشته شده در آش شور, سو تفاهم | 2 دیدگاه

اين روزها اسمی که بیشتر از اسم خودم شنیدم! اسمِ «عماد مغنیه» بود. شخصی که این روزها برای تبریکِ شهادتش! لوگو هم ساخته شده و کدش را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.
اما شخص شخیص من قبل از کشته‌شدنش یک بار هم اسمش را نشنیده بودم. کسی که جمهوری اسلامی به او لقب سردار بزرگ اسلام داده و دیروز هم برای‌ش مراسم گرامی‌داشتی در مسجد ارک نهران و جاهای دیگر برگزار کردند و بسیاری از کارمندان دولت و غیره‌ذالک کار و بار را رهانیده و در این مراسم حضور به هم رساندند.
تلویزیون جمهوری اسلامی هم از هفته گذشته تا الان که ایشان کشته شد، شهادتش را با زیرنویس و رونویس و بغل‌نویس و کنارنویس هم تبریک می‌گوید هم تسلیت.
حالا سوالی که در ذهن‌ها نقوش(جمع نقش!) می‌بنند این است که چطور می‌شود مرگ یک نفر در هر شرایط و با هر قوم و نژاد و دین و مسلکی برای کسی هم مبارک و میمون باشد هم تاسف‌بار و نارحت‌کننده.
یادم می‌آید حدود هفت، هشت سال پیش که شوهرعمه‌ام فوت کرده بود به همراه مادربزرگم (پدری‌) که دچار بیماری آلزایمر بود برای عرض تسلیت و ابراز همدردی به خانه عمه‌جان رفتیم. مادربزرگم که خدا رحمتش کند، یکهو با دیدن حال و روز بد عمه‌جان حسابی بهم ریخت و به جای اینکه مرگ شوهرعمه را تسلیت بگوید تبریک گفت: «بهتون تبریک می‌گم» بعدش من که کنار مادربزرگم بودم دَرِ گوشش گفتم:« ننه‌جان باید تسلیت بگی» خلاصه این گاف مادربزرگ‌مان تا چند روز بحث محفل بود. اما الان که همه کشته‌شدن این فرد را تبریک و تسلیت می‌گویند با خودم می‌گویم بیچاره مادربزرگم حق داشت.
من هم به نوبه خودم کشته‌شدن این آدم را که اصلاً باور بفرمایید یک بار هم اسمش را نشنیده بودم و نمی‌شناختمش را صرفاً تسلیت عرض می‌کنم و از خداوند ممنان برای خانواده‌اش طلب صبر و برای عماد مغنیه طلب آمرزش می‌کنم.

Advertisements

پورفسور علی اکبری و مردی که یبوست‌اش درمان شد

ژانویه 22, 2008 در 12:23 ق.ظ. | نوشته شده در فرهنگ, ایران, خنده‌دار, خرافات, سو تفاهم | 47 دیدگاه

دیشب جناب علی اکبری در شبکه تصویر ایران آمده بود و از ملت خواست کسانی که با انرژی ایشان خوب شدند و درمان پیدا کردند به روی خط بیان و صحبت کنند.
یک نفر زنگ زد کلی انرژی و نیروی استاد رو تحسین کرد و ستایش کرد و گفت: «دکتر علی‌اکبری من یکی از بیمارانی هستم که پیش شما آمدم و شما به‌ام انرژی دادید و مریضیم به طور کلی برطرف شد. من یـُبـوست داشتم و وقتی شما به‌ام انرژی دادید قد کلّه شما ریدم!» دکتر ماتش زده بود. خط دیگری را جواب داد. خط بعدی خانمی بود گفت: «من یک خواهر دارم حدوداً 40 سالش هست، شوهرش هم مرد بسیار خوبیه. فقط اینها یک مشکلی دارن بچه‌دار نمی‌شن. این امواج صوتی که شما در پایان برنامه می‌دید تاثیری داره؟… » یعد از این آقایی زنگ زد و در صحبت‌هایش آنقدر از استاد تعریف و تمجید کرد که گریه استاد را درآورد و موقعی که استاد داشت اشک‌های‌اش را از روی صورتش پاک می‌کرد- ناگهان مادر استاد را غافلگیر کرد و بعد از عنایت مادر استاد در حالی که استاد هنوز تحت تاثیر حرفهای چند ثانبه پیشش بود گوشی را قطع کرد. بعد از این استاد دیگر هیچ خطی را جواب ندارد و به استراق سمع پرداخت(امواج صوتی)
خلاصه از دیشب که این برنامه را دیدم هر وقت یاد تیکه‌های مردم می‌افتم خندم می‌گیرد. فکر نمی‌کنم در هیچ کجای دنیا مردمش مثل ایران آنقدر ذوق و قریحه طنزپردازی داشته باشند.

اگر هدف‌تان از کپی‌پست این است؛ پس راه‌های دیگری هم وجود دارد

دسامبر 17, 2007 در 10:04 ب.ظ. | نوشته شده در كپی رايت, گوگل‌ریدر, پیشنهاد, آموزش, سو تفاهم | 7 دیدگاه

نویسنده وبلاگ «طنزنبشته‌های کلپاسه» در مطلبی که اخیراً منتشر کرده است؛ اذعان کرده که به یکی از مطالبش که استقبال خوبی شده بود… دست‌کم 50 نفر بدون ذکر منبع این مطلب را در وبلاگ‌‌شان و جاهای دیگر کپی پست کرده‌اند.

من برای این دوستان کپی‌کننده که خیلی دوست دارند مطالب جالبی که در فضای وب به‌اش برمی‌خوردند را دیگران هم بخوانند و ببینید و غیر از این فکر نمی‌کنم هدف دیگری را داشته باشند؛ پیشنهادم به‌شان این است که عزیزان من: «گوگل ریدر با حرکت جدیدی هم که کرده خوراک به اشتراک‌گذاری‌ست»
{فایرفاکسDrooling+استایل+ فارسی+گوگل‌ریدمان} فرمول استفاده از گوگل‌ریدر
آموزش استفاده از گوگل ریدر

یعنی این دوستان منابع کپی پست‌شان را در گوگل‌ریدر جمع‌آوری کنند و بعد مطالب ستودنی که خوراک کپی‌پست است و دوست دارند که دیگران هم آن را ببینند و بخوانند و حظ کامل ببرند را همان‌جا در گوگل‌ریدر با ایمیل به صورت نامحدود برای دوستانشان بفرستند یا پایین مطلب روی گزینه share کلیک کنند و با دیگر اقشار دنیای سایبر به اشتراک بگذارند تا بقیه هم آن را بخوانند و کیفور شوند و دیگر هم نیازی نیست که خودتان را دردسر بی‌اندازید و یک وبلاگ دست و پا کنید و 4 ساعت مطلب کپی‌پست شده پاپلیش کنید. اصلاً صرفه اقتصادی هم ندارد و وقت‌گیر هم هست. کلی اذیت می‌شوید و این حرف‌ها. باور بفرمایید.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.