فارسی وان رگ خواب ملت را پیدا کرد

مه 31, 2010 در 6:08 ب.ظ. | نوشته شده در فوتبال, فیلم و سینما, هجو, پیشنهاد, امنيت اجتماعی, جام جهانی فوتبال 2010, طنز | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , ,

جان نثار ضرغامی رئیس صدای و سیمای فخیمه به تازگی در مصاحبه با ایلنا و ایسنا و چند نای دیگر عرض کرده اند به انور عروض ملت که فارسی وان تهدید محسوب نمی‌شود و کارشناسانی که چنین نظری دارند مرعوب می‌باشند!

با این دیدگاه کلی جناب جان نثار که شبکه فارسی وان تهدید محسوب نمی‌شود و البته ما گمان می‌کنیم نظر ایشان به تحریک بود تا تهدید چرا که بالاخره توی جمع رویشان نشد که بگوید این شبکه تحریک کننده نیست. حالا ما خوانده‌ایم تحریک شما هر چه می‌خوانید فعلاً که تهدید نیست!

به هر حال معلوم شد که اول و آخر این مملکت را چیزی که تهدید می‌کند آمریکاست و استکبار جهانی و بقیه سیخونک‌ها از لحاظ مسئولین ذیربط  و بی‌ربط نخودچی محسوب می‌شود و به نوعی شبکه فارسی وان باعث انسجام و استحکام خانواده می‌شود و چه اشکالی دارد که تا پاسی از شب آقا و خانم و بچه فسقلی مسقلی‌ها و تربچه‌ و شاه‌دانه‌ها دور هم بنشینند بدن ورزشکارانه و دلاورانه آقای سالوادوره را ببینند و بزنند مرتب به تخته که جوان مردم چشم نخورد یهو بدنش آب شود و انگشت نمای ملت شود!

آقای جان نثار گفتی این شبکه‌ها رقیب هم نیستند در پس و پیش اینکه تهدید نیستند یعنی پس مکمل صدای و سیمای فخیمه هستند! یعنی منظورت این بود که پخش فوتبال‌های مستقیم با صدای عادل از ما و بحث‌های بی‌ناموسی از شما! منظورت این بود؟! خب به هر حال جای شکرش باقی است که حرفت را با زبان بی‌زبانی زدی و ما را از گمراهی و در به دری نجات دادی!

خب در تکمیل عناوین اهم صحبت‌های جناب ضرغامی و برای کاستگی این مطلب با توجه به ذیق وقت ملت درباره شبکه‌های نوظهوری مثل فارسی وان پیشنهاد می‌گردد دوستان و بستگان و حتی خانواده محترم رجبی همین الانو با گذاردن ایستک بر روی زمین بروند پشت شهرداری تلویزیون دست دوم آنجا هست با کیفیت چه جور! یک دانه مرغوبش را تهیه کنند با قیمت نازل که 10 روز بیشتر باقی نمانده است به جام جهانی که واجب الوجوب است با شبکه‌های کاملاً استکباری همچون فارسی وان! که در جنگ بین دیدن فوتبال با سریال‌های فارسی وان فکر نکنید که برنده هستید!

یک عدد رخش خریداری نمودیم

آوریل 15, 2008 در 10:57 ب.ظ. | نوشته شده در هجو, روزمره, زنگ تفريح, طنز | 10 دیدگاه

بالاخره ما هم مثل تمام انسان‌های خاکی و غبارگرفته تهران توانستیم یک ماشین برای خودمان با هزار مصیبت و قرض و ‌قوله تهیه بنماییم. یک پراید سفید صندوقدار مدل 83. عرض کنم این ماشین برای یک خانم دکتری بود که با این ماشین می‌رفته مطب‌اش که چند تا کوچه پایین‌تر از خانه‌شان بود. این خانم دکتر بسیار انسان باکمالاتی هستند؛ در وصف این ویژگی تنها به این نکته بسنده کنم که ایشان- پول ویزیت از بیمارانش نمی‌گیرد و بسیار خانم رئوف و خیّری هستند. شوهرش هم تقریباً 190 سانتی‌متر قد دارد و اندام بسیار متناسب و ورزیده‌ای هم دارد. هر روز صبح نان سنگکِ داغ خاش‌خاشی می‌گیرد و با خانم دکتر و بچه‌ها صبحانه مبسوطی میل می‌کنند. این خانم دکتر 2 تا بچّه هم دارند. یک دختر و پسر ژیگول-میگول قدّ وُ نیم‌قدّ. آقاى شوهرِ خانم دکتر مهندس راه و ساختمان هستند و یک پرشیایِ نقره‌ای دارد که چون دست فرمانِ خانم دکتر چندان تعریفی ندارد، هر برنامه یا مناسبتی پیش می‌آید با ماشینِ آقای شوهر بیرون می‌روند…
خلاصه جانِ کلام که ماشین نخریدم یک عدد رخش بنده خریداری نمودم که قابل شما هم ندارد؛ دربیاورم(سوئیچ و مدارک ماشین را عرض می‌کنم، من و شما نداریم. والله)

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.