سال نو مبارک

مارس 20, 2008 در 3:36 ب.ظ. | نوشته شده در هميجوری, روزمره, عكس | 15 دیدگاه

فرا رسیدن سال 1387 را به شما دوستان گلم تبریک می‌گم.
برای شما سالی پر از خوبی و خوشی و سلامتی و موفقیت و تندرستی و سرافرازی و سربلندی آرزومندم. انشالله در سال جدید وبلاگ‌تان همطراز وبلاگ‌های شاخ و قدری چون وبلاگ شاخ به شاخ باشد. 😉
از سفره هفت سین‌مان عکس گرفته بیدم و اینجا می‌گذارم تا به دیگر هنرهای فری چاقوکش که عکاسی و تزئین تخم مرغ است پی ببرید.
PICT0009

PICT0012

کدام اصلاح‌طلب؟ کدام اصلاحات؟

مارس 13, 2008 در 1:39 ب.ظ. | نوشته شده در هميجوری, انتخابات, اعتراض | 11 دیدگاه

می‌خواستم فردا بروم مثل بچه‌های خوف و مثبت و انقلابی به لیست 30 نفره یاران و یاوران و رفقای خاتمی رای بدهم که خوب فکر کردم دیدم همان رای ندهم بهتر است؛ چرا که اگر مجلس دست اصلاح‌طلبان بی‌افتد جز اینکه مجلس و دولت 4 سال و اندی در سر و کلّه هم بزنند و علیه هم جبهه بگیرند… و غیر از این بعید می‌دانم چیز دیگری عایدمان شود.
تأیید صلاحیت‌ِ اصلاح‌طلبان هم روی اصل «حضور» و مشارکت مردم بود. خرشان که از پل گذشت خودشان می‌دانند چه دماری از روزگار راه‌یافته‌گان(اصلاح‌طلبان) به مجلس در بیاورند.
اگر عمر اصلاح‌طلبی در ایران به سر نیامده باشد برای من یکی تمام شده است بخاطر اینکه اصلاحات و انتظارتی که من از نماینده اصلاح‌طلبم توقع دارم را بعید می‌دانم بتواند حتّی در حدّ حرف از آن در مجلس سخنی به میان بیاورد.
و با این اوصاف دیگر چه فرقی می‌کند که نماینده مجلس اصلاح‌طلب باشد یا اصولگرا یا مستقل یا کوفت یا زهرمار. می‌ماند بحث مهار تورّم که به نظرم اگر اصولگریان در صحنه حضور داشته باشند به خاطر حسن تعامل و سازش با دولت و محمودخان بهتر بتوانند از پس این مهّم بربیایند.
البته مسئله تورم را هم تا موقعی که انرژی هسته‌‌ای بخواهد حق مسلم باشد همین‌جور سیر صعودی دارد و دولت و مجلس و جناح و فکر و اندیشه و رای و حضور برای‌ش کارساز نخواهد بود.
غرض از این عرایض هم تحریم انتخابات نیست. هر گونه که صلاح می‌دانید عمل کنید. مختارید. من هم در این نوشته تنها نظر شخصی‌ام را ابراز کردم.

تراول اگر ایران چک باشد هم قبول می‌کنیم

دسامبر 18, 2007 در 3:19 ب.ظ. | نوشته شده در هميجوری, خنده‌دار, خودم, زنگ تفريح, زابغر | 3 دیدگاه

… انشالله حاجت مند شی جوون/ شما دختر بعله شما انشالله بختت باز شه بری خونه شوهر؛ بوی ترشیدگی‌ت همه‌جا رو ورداشته/ شما پسر بعله شما انشالله سر عقل بیای؛ چی می‌خوای از جون بابات بدبخت رو داری به خدا می‌رسونی/ انشالله سر سفره آقا ابالفضل بشینی/ انشالله اگه مریض داری از آقا ابالفضل شفاتو بگیری/ انشالله عاقبت به خیر شی/ یک 100 تومن یک 200 تومن یک 500 تومن یک 1000 تومن یک 2000 تومن یک 5000 تومن- تراول هم اگر ایران چک باشد چرا قبول نمی‌کنیم ها جوون؟ انشالله اجرت با اقا ابالفضل.

راستی هر کسی که زابغر را نخواند آرزو می‌کنم هر شبکه‌ای که می‌زند احمدی‌نژاد را بدون میکاپ ببیندWinking

ضمناً یکی از اساتید برجسته گفت:« برادر فری اینجا همه جور آشی پخت می‌شود، مشخص کن خط سیر این وبلاگ را… معلوم نیست اجتماعی‌ست، سیاسی‌ است طنز است ورزشی‌ست… » در جواب این دوست‌مان هیچ جوابی ندارم فقط از حسن نظر ایشان نهایت سپاس و تشکر را دارم.

پاییز (تست)

اکتبر 2, 2007 در 10:08 ب.ظ. | نوشته شده در هميجوری, پاييز, دل‌نوشته | 8 دیدگاه

پاییز است- فصل ِخزان، برگ ریزان. پاییز که می‌شود برگ ِدرختان نه زرد بلکه بنفش و قرمز و آبی سفید اینها هم می‌شود. پاییز که می‌شود ابرها در هم فرو می‌روند و همین فرو رفتن‌ها ایحاد یک‌سری فعل و انفعلات در آسمان می‌کند که منجر به بارش باران و رگبار و سیل و آب‌گرفتگی معابر و ترافیک‌های سنگین و اعصاب‌خوردی‌های ِمردم می‌شود. البتّه باران است و موهبت الهی؛ اما ماشین‌ها رعایت نمی‌کنند و بعضاً پُرگاز می‌روند و آب‌هایی که در خیابان جمع شده است را بروی عابرین می‌پاناشانند و در این‌مواقع مردم فحش بد که نمی‌دهند هیچی فحش خار و مادر هم بعلـــه.

پاییز را می‌شود فصل ِِفراخّی یک‌چیزهایی هم دانست. نه اینکه هوا ابرای و نسبتاً سرد و اینهاست، آدم همه‌اش کسل و خمار است. توصیه می‌شود برای که این جوری نشود بروید باشگاه (بدنسازی)و خودتان را گنده کنید تا دختران از شما خوش‌شان بیاید و شما با آنها دوست بشوید و هم اینکه از تنبلی و کرختی دربایید. در واقع با یک تیر دو نشان را هدف گرفته‌اید. از این بهتر!

برای آنانی که در فصل ِپاییز می‌روند خدمت، برای‌شان پاییز فصل ِخوبی نیست. یعنی آموزشی‌شان بی‌افتد در پاییز بیشتر مصیبت است. چون باید برگ‌های روی زمین را با دست بردارند و محوطه پادگان را بدون جارو و با دستان از برگ تمیز کنند. خیلی بد است برای شما که در این فصل داری می‌روی خدمت متأسفم.

راستی اگر این‌روزها یک‌سری به قهوه‌خانه‌های پایین بزنید نه آن بالا‌ها که همه‌اش سوسول‌بازی است. آره اگر در یک غروب دلگیر پاییزی یک‌سری به قهوه‌خانه‌های پایین بزنید می‌بینید- البته چیزی نمی‌بینید چون مه‌‌ای از دود سفید قلیان اجازه نمی‌دهد به خوبی شما چیزی را ببینید ولی اگر از توی دود و دم قلیان رد شوید می‌بینید که کیپ ‌تا ‌کیپ نشسته‌اند و خلاصه بعله بساط ردیف است.

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.