پاییز (تست)

اکتبر 2, 2007 در 10:08 ب.ظ. | نوشته شده در هميجوری, پاييز, دل‌نوشته | 8 دیدگاه

پاییز است- فصل ِخزان، برگ ریزان. پاییز که می‌شود برگ ِدرختان نه زرد بلکه بنفش و قرمز و آبی سفید اینها هم می‌شود. پاییز که می‌شود ابرها در هم فرو می‌روند و همین فرو رفتن‌ها ایحاد یک‌سری فعل و انفعلات در آسمان می‌کند که منجر به بارش باران و رگبار و سیل و آب‌گرفتگی معابر و ترافیک‌های سنگین و اعصاب‌خوردی‌های ِمردم می‌شود. البتّه باران است و موهبت الهی؛ اما ماشین‌ها رعایت نمی‌کنند و بعضاً پُرگاز می‌روند و آب‌هایی که در خیابان جمع شده است را بروی عابرین می‌پاناشانند و در این‌مواقع مردم فحش بد که نمی‌دهند هیچی فحش خار و مادر هم بعلـــه.

پاییز را می‌شود فصل ِِفراخّی یک‌چیزهایی هم دانست. نه اینکه هوا ابرای و نسبتاً سرد و اینهاست، آدم همه‌اش کسل و خمار است. توصیه می‌شود برای که این جوری نشود بروید باشگاه (بدنسازی)و خودتان را گنده کنید تا دختران از شما خوش‌شان بیاید و شما با آنها دوست بشوید و هم اینکه از تنبلی و کرختی دربایید. در واقع با یک تیر دو نشان را هدف گرفته‌اید. از این بهتر!

برای آنانی که در فصل ِپاییز می‌روند خدمت، برای‌شان پاییز فصل ِخوبی نیست. یعنی آموزشی‌شان بی‌افتد در پاییز بیشتر مصیبت است. چون باید برگ‌های روی زمین را با دست بردارند و محوطه پادگان را بدون جارو و با دستان از برگ تمیز کنند. خیلی بد است برای شما که در این فصل داری می‌روی خدمت متأسفم.

راستی اگر این‌روزها یک‌سری به قهوه‌خانه‌های پایین بزنید نه آن بالا‌ها که همه‌اش سوسول‌بازی است. آره اگر در یک غروب دلگیر پاییزی یک‌سری به قهوه‌خانه‌های پایین بزنید می‌بینید- البته چیزی نمی‌بینید چون مه‌‌ای از دود سفید قلیان اجازه نمی‌دهد به خوبی شما چیزی را ببینید ولی اگر از توی دود و دم قلیان رد شوید می‌بینید که کیپ ‌تا ‌کیپ نشسته‌اند و خلاصه بعله بساط ردیف است.

Advertisements

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.